| جمع | euphories |
euphory moment
لحظه اوفوری
euphory feeling
احساس اوفوری
euphory state
حالت اوفوری
euphory experience
تجربه اوفوری
euphory rush
تعجب اوفوری
euphory high
حالت سرخوشی اوفوری
euphory bliss
خوشبختی اوفوری
euphory vibe
فضای اوفوری
euphory sensation
احساس اوفوری
euphory wave
امواج اوفوری
she felt a sense of euphory after winning the competition.
او بعد از برنده شدن در مسابقه احساس سرخوشی کرد.
the euphory of the crowd was contagious during the concert.
سرخوشی جمعیت در طول کنسرت مسری بود.
finding a new hobby can bring a sense of euphory.
پیدا کردن یک سرگرمی جدید می تواند احساس سرخوشی ایجاد کند.
he experienced a brief euphory after receiving good news.
او پس از دریافت اخبار خوب، سرخوشی کوتاهی را تجربه کرد.
the euphory of success motivated her to work harder.
سرخوشی موفقیت او را به تلاش بیشتر ترغیب کرد.
traveling to new places often brings a feeling of euphory.
سفر به مکان های جدید اغلب احساس سرخوشی به همراه دارد.
they shared a moment of euphory at the celebration.
آنها در جشن، لحظه ای سرخوشی را با هم تقسیم کردند.
the euphory of being with friends can lift your spirits.
سرخوشی بودن با دوستان می تواند روحیه شما را بالا ببرد.
she often seeks euphory in nature during her hikes.
او اغلب در طول پیاده روی های خود، سرخوشی را در طبیعت جستجو می کند.
winning the award filled him with euphory.
برنده شدن جایزه او را با سرخوشی پر کرد.
euphory moment
لحظه اوفوری
euphory feeling
احساس اوفوری
euphory state
حالت اوفوری
euphory experience
تجربه اوفوری
euphory rush
تعجب اوفوری
euphory high
حالت سرخوشی اوفوری
euphory bliss
خوشبختی اوفوری
euphory vibe
فضای اوفوری
euphory sensation
احساس اوفوری
euphory wave
امواج اوفوری
she felt a sense of euphory after winning the competition.
او بعد از برنده شدن در مسابقه احساس سرخوشی کرد.
the euphory of the crowd was contagious during the concert.
سرخوشی جمعیت در طول کنسرت مسری بود.
finding a new hobby can bring a sense of euphory.
پیدا کردن یک سرگرمی جدید می تواند احساس سرخوشی ایجاد کند.
he experienced a brief euphory after receiving good news.
او پس از دریافت اخبار خوب، سرخوشی کوتاهی را تجربه کرد.
the euphory of success motivated her to work harder.
سرخوشی موفقیت او را به تلاش بیشتر ترغیب کرد.
traveling to new places often brings a feeling of euphory.
سفر به مکان های جدید اغلب احساس سرخوشی به همراه دارد.
they shared a moment of euphory at the celebration.
آنها در جشن، لحظه ای سرخوشی را با هم تقسیم کردند.
the euphory of being with friends can lift your spirits.
سرخوشی بودن با دوستان می تواند روحیه شما را بالا ببرد.
she often seeks euphory in nature during her hikes.
او اغلب در طول پیاده روی های خود، سرخوشی را در طبیعت جستجو می کند.
winning the award filled him with euphory.
برنده شدن جایزه او را با سرخوشی پر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید