exercising

[ایالات متحده]/ˈɛksəsaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɛksərsaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مشغول شدن به فعالیت بدنی برای تناسب اندام؛ تمرین یا تمرین یک مهارت؛ ایجاد نگرانی در کسی؛ اعمال یا به کار بردن (نفوذ یا قدرت)

عبارات و ترکیب‌ها

exercising regularly

ورزش منظم

exercising daily

ورزش روزانه

exercising outdoors

ورزش در فضای باز

exercising together

ورزش با هم

exercising indoors

ورزش در فضای بسته

exercising effectively

ورزش موثر

exercising safely

ورزش ایمن

exercising vigorously

ورزش پر انرژی

exercising consistently

ورزش مداوم

جملات نمونه

exercising regularly is important for good health.

ورزش منظم برای سلامتی خوب بسیار مهم است.

many people enjoy exercising outdoors.

بسیاری از مردم از ورزش کردن در فضای باز لذت می برند.

she prefers exercising in the morning.

او ترجیح می دهد صبح ورزش کند.

exercising can help reduce stress.

ورزش می تواند به کاهش استرس کمک کند.

he started exercising to improve his fitness.

او برای بهبود تناسب اندام خود شروع به ورزش کرد.

exercising with friends makes it more enjoyable.

ورزش با دوستان آن را لذت بخش تر می کند.

she is committed to exercising five times a week.

او متعهد به ورزش پنج بار در هفته است.

exercising regularly can boost your mood.

ورزش منظم می تواند باعث بهبود خلق و خوی شما شود.

he believes that exercising is essential for a healthy lifestyle.

او معتقد است که ورزش برای داشتن یک سبک زندگی سالم ضروری است.

exercising can help you sleep better at night.

ورزش می تواند به شما کمک کند شب ها بهتر بخوابید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید