eyedness

[ایالات متحده]/ˈaɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈaɪdnəs/

ترجمه

n. وضعیت داشتن نوع خاصی از چشم یا چشم‌ها
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

green eyedness

خوش‌چهشمی سبز

blue eyedness

خوش‌چهشمی آبی

brown eyedness

خوش‌چهشمی قهوه‌ای

hazel eyedness

خوش‌چهشمی خاکستری-قهوه‌ای

gray eyedness

خوش‌چهشمی خاکستری

dark eyedness

خوش‌چهشمی تیره

light eyedness

خوش‌چهشمی روشن

amber eyedness

خوش‌چهشمی عسلی

red eyedness

خوش‌چهشمی قرمز

yellow eyedness

خوش‌چهشمی زرد

جملات نمونه

her eyedness made her stand out in the crowd.

دیدن تیز او باعث شد در میان جمعیت خودنمایی کند.

the artist's work reflects a unique eyedness.

آثار هنرمند، نوعی تیزبینی منحصر به فرد را نشان می دهد.

his eyedness for detail impressed everyone.

توجه دقیق او همه را تحت تاثیر قرار داد.

she approached the project with a fresh eyedness.

او پروژه را با دیدی نو و تازه آغاز کرد.

the team's eyedness led to innovative solutions.

تیزبینی تیم منجر به راه حل های نوآورانه شد.

his keen eyedness helped him spot the mistakes.

دید تیز و دقیق او به او کمک کرد تا اشتباهات را تشخیص دهد.

with her eyedness, she noticed the subtle changes.

با دید تیز خود، او تغییرات ظریف را متوجه شد.

the report lacked the eyedness necessary for thorough analysis.

گزارش فاقد تیزبینی لازم برای تجزیه و تحلیل کامل بود.

his artistic eyedness captivated the audience.

تیزبینی هنری او مخاطبان را مجذوب خود کرد.

she approached the problem with a fresh eyedness that surprised everyone.

او با دیدی نو و تازه که باعث تعجب همه شد، مشکل را آغاز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید