fantasms

[ایالات متحده]/ˈfæntæzəm/
[بریتانیا]/ˈfæntæzəm/

ترجمه

n. یک شبح یا پدیده؛ یک توهم

عبارات و ترکیب‌ها

fantasm of dreams

فانتاسم رویاها

fantasm of love

فانتاسم عشق

fantasm of fear

فانتاسم ترس

fantasm of hope

فانتاسم امید

fantasm of reality

فانتاسم واقعیت

fantasm of beauty

فانتاسم زیبایی

fantasm of power

فانتاسم قدرت

fantasm of freedom

فانتاسم آزادی

fantasm of success

فانتاسم موفقیت

fantasm of identity

فانتاسم هویت

جملات نمونه

his mind was filled with a strange fantasm of adventure.

ذهنش با یک خیال عجیب و غریب از ماجراجویی پر شده بود.

the artist's painting depicted a beautiful fantasm of nature.

نقاشی هنرمند، یک خیال زیبا از طبیعت را به تصویر می‌کشید.

in her dreams, she often experienced a vivid fantasm of flying.

در رویاهایش، او اغلب یک خیال زنده از پرواز را تجربه می‌کرد.

he spoke of a fantasm that haunted him at night.

او در مورد خیالی صحبت کرد که شب‌ها او را آزار می‌داد.

the novel explores the fantasm of lost love.

رمان به بررسی خیال عشق گمشده می‌پردازد.

she created a fantasm of a perfect world in her mind.

او یک خیال از یک دنیای کامل را در ذهنش ایجاد کرد.

his stories were filled with the fantasm of mythical creatures.

داستان‌های او با خیال موجودات افسانه‌ای پر شده بود.

the film presents a fantasm of a dystopian future.

فیلم تصویری از آینده دیستوپیایی را ارائه می‌دهد.

she often escapes into a fantasm of her childhood memories.

او اغلب به خیال خاطرات دوران کودکی خود پناه می‌برد.

the lecture discussed the psychological aspects of fantasm.

در سخنرانی به جنبه‌های روانشناختی خیال پرداخته شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید