fatales

[ایالات متحده]/fəˈtɑːlz/
[بریتانیا]/fəˈtɑːlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع fatale؛ زنی که به مردی که با او دوستی می‌کند، ناگهانی و سخت بدبختی یا فاجعه می‌آورد.

جملات نمونه

many film noir classics feature dangerous femme fatales.

بیشتر کلاسیک‌های فیلم نویر با زنان خطرناک فم فاتال مشخص می‌شوند.

the fatal error cost him his entire career.

این خطا فatal او را از تمام کاریِش محروم کرد.

the accident was fatal to all passengers.

این حادثه برای تمام مسافران فatal بود.

ignoring the warnings had fatal consequences.

نادیده گرفتن هشدارها عواقب فatal داشت.

she was diagnosed with a fatal illness.

او با یک بیماری فatal تشخیص داده شد.

the defeat dealt a fatal blow to their hopes.

این شکست یک ضربه فatal به امیدهایشان زد.

his arrogance was his fatal flaw.

غرور او عیب فatal او بود.

the movie explores the theme of fatal attraction.

این فیلم موضوع جذب فatal را بررسی می‌کند.

the dosage proved fatal to the patient.

این دوز برای بیمار فatal ثابت شد.

some mistakes are simply fatal.

برخی از اشتباهات به طور ساده فatal هستند.

the fatal outcome was unavoidable.

نتیجه فatal غیر قابل جلوگیری بود.

he fell victim to a femme fatales' schemes.

او قربانی اقدامات یک فم فاتال شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید