fatedness

[ایالات متحده]/ˈfeɪtɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈfeɪtɪdnəs/

ترجمه

n. کیفیتی یا حالتی از سرنوشت‌محور بودن؛ اجتناب‌ناپذیری؛ سرنوشت از پیش تعیین‌شده

عبارات و ترکیب‌ها

sense of fatedness

Persian_translation

جملات نمونه

she felt a strange sense of fatedness when their eyes met across the crowded room.

او احساس کرد وقتی نگاه‌هایشان در میان شلوغی اتاق برخورد کرد، حس عجیبی از سرنوشت محتوم بودن داشت.

the tragic fatedness of the doomed lovers has inspired countless novels throughout history.

سرنوشت محتوم و تراژیک عاشقان محکوم الهام‌بخش داستان‌های بی‌شماری در طول تاریخ بوده است.

many people find comfort in believing that life has a certain inevitable fatedness.

بسیاری از مردم در باور اینکه زندگی یک سرنوشت محتوم خاص دارد، آرامش می‌یابند.

the ancient greek tragedies often explored the theme of cosmic fatedness controlling human lives.

تراژدی‌های یونان باستان اغلب مضمونی از سرنوشت محتوم کیهانی که بر زندگی انسان‌ها کنترل دارد را بررسی می‌کردند.

despite her efforts to change the outcome, she accepted the fatedness of the situation.

با وجود تلاش‌هایش برای تغییر نتیجه، او سرنوشت محتوم وضعیت را پذیرفت.

he described his meeting with her as pure romantic fatedness, meant to be.

او ملاقات خود با او را به عنوان سرنوشت محتوم عاشقانه محض توصیف کرد، قرار بود اینطور باشد.

the historical fatedness of empires rising and falling follows predictable patterns.

سرنوشت محتوم تاریخی امپراتوری‌ها که در حال ظهور و سقوط هستند، از الگوهای قابل پیش‌بینی پیروی می‌کند.

a mysterious fatedness seemed to guide their paths toward each other across continents.

یک سرنوشت محتوم مرموز به نظر می‌رسید که مسیرهای آنها را در سراسر قاره‌ها به سمت یکدیگر هدایت می‌کند.

she resisted the fatedness imposed upon her by family traditions and expectations.

او در برابر سرنوشت محتومی که توسط سنت‌ها و انتظارات خانوادگی بر او تحمیل شده بود، مقاومت کرد.

the philosophical concept of fatedness has fascinated thinkers since ancient times.

مفهوم فلسفی سرنوشت محتوم از زمان‌های باستان ذهن متفکران را مجذوب خود کرده است.

in the small fishing village, locals speak of a supernatural fatedness that determines their daily catch.

در روستای کوچک ماهیگیری، مردم محلی از یک سرنوشت محتوم فراطبیعی صحبت می‌کنند که میزان صید روزانه آنها را تعیین می‌کند.

poets have long debated whether fatedness diminishes the value of human choice.

شاعران مدت طولانی است که در مورد اینکه آیا سرنوشت محتوم ارزش انتخاب‌های انسان را کاهش می‌دهد یا خیر، بحث کرده‌اند.

those who resist their fatedness often experience the most suffering in life.

کسانی که در برابر سرنوشت محتوم خود مقاومت می‌کنند، اغلب بیشترین رنج را در زندگی تجربه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید