fecklessness

[ایالات متحده]/ˈfɛk.ləs.nəs/
[بریتانیا]/ˈfɛk.ləs.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فقدان ارزش یا هدف؛ بی‌مسئولیتی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

fecklessness in leadership

بی‌کفایتی در رهبری

fecklessness of youth

بی‌کفایتی جوانان

fecklessness breeds failure

بی‌کفایتی باعث شکست می‌شود

fecklessness and apathy

بی‌کفایتی و بی‌تفاوتی

fecklessness in action

بی‌کفایتی در عمل

fecklessness of decisions

بی‌کفایتی در تصمیم‌گیری

fecklessness in planning

بی‌کفایتی در برنامه‌ریزی

fecklessness in management

بی‌کفایتی در مدیریت

جملات نمونه

his fecklessness in managing finances led to serious debt.

بی‌مسئولیتی او در مدیریت امور مالی منجر به بدهی جدی شد.

fecklessness in leadership can result in a lack of direction.

بی‌کفایتی در رهبری می‌تواند منجر به فقدان جهت‌گیری شود.

her fecklessness was evident in her failure to meet deadlines.

بی‌مسئولیتی او در ناتوانی در رعایت مهلت‌ها آشکار بود.

the team's fecklessness contributed to their poor performance.

بی‌کفایتی تیم به عملکرد ضعیف آنها کمک کرد.

fecklessness in planning can cause major setbacks.

بی‌برنامگی می‌تواند منجر به عقب‌ماندگی‌های بزرگ شود.

his fecklessness made it difficult for others to rely on him.

بی‌مسئولیتی او باعث شد که دیگران نتوانند به او اعتماد کنند.

fecklessness in decision-making often leads to regrets.

بی‌کفایتی در تصمیم‌گیری اغلب منجر به پشیمانی می‌شود.

they criticized his fecklessness during the crisis.

آنها در بحران، بی‌مسئولیتی او را مورد انتقاد قرار دادند.

fecklessness can undermine the trust of colleagues.

بی‌مسئولیتی می‌تواند اعتماد همکاران را تضعیف کند.

her fecklessness was a topic of discussion among peers.

بی‌مسئولیتی او موضوع بحث همکاران بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید