fecklessness in leadership
بیکفایتی در رهبری
fecklessness of youth
بیکفایتی جوانان
fecklessness breeds failure
بیکفایتی باعث شکست میشود
fecklessness and apathy
بیکفایتی و بیتفاوتی
fecklessness in action
بیکفایتی در عمل
fecklessness of decisions
بیکفایتی در تصمیمگیری
fecklessness in planning
بیکفایتی در برنامهریزی
fecklessness in management
بیکفایتی در مدیریت
his fecklessness in managing finances led to serious debt.
بیمسئولیتی او در مدیریت امور مالی منجر به بدهی جدی شد.
fecklessness in leadership can result in a lack of direction.
بیکفایتی در رهبری میتواند منجر به فقدان جهتگیری شود.
her fecklessness was evident in her failure to meet deadlines.
بیمسئولیتی او در ناتوانی در رعایت مهلتها آشکار بود.
the team's fecklessness contributed to their poor performance.
بیکفایتی تیم به عملکرد ضعیف آنها کمک کرد.
fecklessness in planning can cause major setbacks.
بیبرنامگی میتواند منجر به عقبماندگیهای بزرگ شود.
his fecklessness made it difficult for others to rely on him.
بیمسئولیتی او باعث شد که دیگران نتوانند به او اعتماد کنند.
fecklessness in decision-making often leads to regrets.
بیکفایتی در تصمیمگیری اغلب منجر به پشیمانی میشود.
they criticized his fecklessness during the crisis.
آنها در بحران، بیمسئولیتی او را مورد انتقاد قرار دادند.
fecklessness can undermine the trust of colleagues.
بیمسئولیتی میتواند اعتماد همکاران را تضعیف کند.
her fecklessness was a topic of discussion among peers.
بیمسئولیتی او موضوع بحث همکاران بود.
fecklessness in leadership
بیکفایتی در رهبری
fecklessness of youth
بیکفایتی جوانان
fecklessness breeds failure
بیکفایتی باعث شکست میشود
fecklessness and apathy
بیکفایتی و بیتفاوتی
fecklessness in action
بیکفایتی در عمل
fecklessness of decisions
بیکفایتی در تصمیمگیری
fecklessness in planning
بیکفایتی در برنامهریزی
fecklessness in management
بیکفایتی در مدیریت
his fecklessness in managing finances led to serious debt.
بیمسئولیتی او در مدیریت امور مالی منجر به بدهی جدی شد.
fecklessness in leadership can result in a lack of direction.
بیکفایتی در رهبری میتواند منجر به فقدان جهتگیری شود.
her fecklessness was evident in her failure to meet deadlines.
بیمسئولیتی او در ناتوانی در رعایت مهلتها آشکار بود.
the team's fecklessness contributed to their poor performance.
بیکفایتی تیم به عملکرد ضعیف آنها کمک کرد.
fecklessness in planning can cause major setbacks.
بیبرنامگی میتواند منجر به عقبماندگیهای بزرگ شود.
his fecklessness made it difficult for others to rely on him.
بیمسئولیتی او باعث شد که دیگران نتوانند به او اعتماد کنند.
fecklessness in decision-making often leads to regrets.
بیکفایتی در تصمیمگیری اغلب منجر به پشیمانی میشود.
they criticized his fecklessness during the crisis.
آنها در بحران، بیمسئولیتی او را مورد انتقاد قرار دادند.
fecklessness can undermine the trust of colleagues.
بیمسئولیتی میتواند اعتماد همکاران را تضعیف کند.
her fecklessness was a topic of discussion among peers.
بیمسئولیتی او موضوع بحث همکاران بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید