federated

[ایالات متحده]/ˈfɛdəreɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈfɛdərˌeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یک فدراسیون \nv. به یک فدراسیون متحد شدن

عبارات و ترکیب‌ها

federated learning

یادگیری فدراتیو

federated identity

هویت فدراتیو

federated search

جستجوی فدراتیو

federated data

داده فدراتیو

federated network

شبکه فدراتیو

federated model

مدل فدراتیو

federated architecture

معماری فدراتیو

federated governance

حاکمیت فدراتیو

federated system

سیستم فدراتیو

federated services

سرویس‌های فدراتیو

جملات نمونه

the federated system allows for better resource sharing.

سیستم فدرات‌شده امکان به اشتراک‌گذاری بهتر منابع را فراهم می‌کند.

many organizations are moving towards a federated model.

سازمان‌های زیادی به سمت مدل فدرات‌شده در حال حرکت هستند.

the federated architecture improves data accessibility.

معماری فدرات‌شده دسترسی به داده‌ها را بهبود می‌بخشد.

federated learning enables collaboration without sharing data.

یادگیری فدرات‌شده امکان همکاری بدون به اشتراک‌گذاری داده‌ها را فراهم می‌کند.

they implemented a federated approach to enhance security.

آنها یک رویکرد فدرات‌شده برای افزایش امنیت اجرا کردند.

in a federated network, each node operates independently.

در یک شبکه فدرات‌شده، هر گره به‌طور مستقل عمل می‌کند.

federated governance can improve decision-making processes.

حاکمیت فدرات‌شده می‌تواند فرآیندهای تصمیم‌گیری را بهبود بخشد.

the federated model helps maintain local autonomy.

مدل فدرات‌شده به حفظ خودمختاری محلی کمک می‌کند.

federated services can streamline operations across regions.

خدمات فدرات‌شده می‌توانند عملیات در مناطق مختلف را ساده کنند.

they are exploring federated solutions for better collaboration.

آنها در حال بررسی راهکارهای فدرات‌شده برای همکاری بهتر هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید