tax filer
پرداختکننده مالیات
paper filer
کسی که با کاغذ ثبتنام میکند
form filer
کسی که فرم ثبتنام میکند
document filer
کسی که با مدارک ثبتنام میکند
electronic filer
کسی که به صورت الکترونیکی ثبتنام میکند
joint filer
ثبتنام مشترک
individual filer
ثبتنام فردی
business filer
ثبتنام تجاری
late filer
ثبتنام دیرهنگام
first-time filer
ثبتنام برای اولین بار
she used a filer to smooth the edges of the wood.
او از یک فایل برای صاف کردن لبههای چوب استفاده کرد.
the filer helped organize all the documents neatly.
فایلر به سازماندهی مرتب اسناد کمک کرد.
he decided to use a filer for his nail care routine.
او تصمیم گرفت از یک فایل برای روتین مراقبت از ناخن خود استفاده کند.
make sure to keep the filer in a safe place.
مطمئن شوید فایل را در یک مکان امن نگهداری کنید.
the graphic designer used a filer to enhance the images.
طراح گرافیک از یک فایل برای بهبود تصاویر استفاده کرد.
she always carries a filer in her makeup bag.
او همیشه یک فایل در کیف آرایش خود حمل می کند.
the filer is essential for maintaining a clean workspace.
فایل برای حفظ یک فضای کاری تمیز ضروری است.
using a filer can help achieve a professional finish.
استفاده از فایل می تواند به دستیابی به یک نتیجه حرفه ای کمک کند.
he added a filer to his email to sort incoming messages.
او یک فایل به ایمیل خود اضافه کرد تا پیام های دریافتی را مرتب کند.
don't forget to replace the filer when it gets dirty.
فراموش نکنید که وقتی کثیف شد فایل را تعویض کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید