fines

[ایالات متحده]/faɪnz/
[بریتانیا]/faɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ذرات کوچک یا پودر؛ جریمه‌های مالی

عبارات و ترکیب‌ها

pay fines

پرداخت جریمه

fines imposed

جریمه‌های تحمیل شده

fines collected

جریمه‌های جمع‌آوری شده

fines waived

جریمه‌های بخشیده شده

fines increased

افزایش جریمه

fines reduced

کاهش جریمه

fines assessed

جریمه ارزیابی شده

fines payable

جریمه قابل پرداخت

fines schedule

جدول زمانبندی جریمه

fines structure

ساختار جریمه

جملات نمونه

he received fines for speeding.

او به دلیل سرعت غیرمجاز جریمه پرداخت.

the company faced heavy fines for pollution.

شرکت با جریمه‌های سنگین به دلیل آلودگی مواجه شد.

they imposed fines on late tax payments.

آنها جریمه‌هایی را به دلیل پرداخت‌های مالیاتی دیر انجام شده اعمال کردند.

fines can be avoided by following the rules.

می‌توان با رعایت قوانین از جریمه‌ها جلوگیری کرد.

she was shocked by the amount of the fines.

او از میزان جریمه‌ها شوکه شد.

the fines were increased to deter violations.

جریمه‌ها برای جلوگیری از تخلفات افزایش یافت.

he paid the fines promptly to avoid further penalties.

او برای جلوگیری از مجازات بیشتر، جریمه‌ها را به سرعت پرداخت کرد.

local businesses are often subjected to fines for non-compliance.

کسب و کارهای محلی اغلب مشمول جریمه به دلیل عدم رعایت قوانین می‌شوند.

she appealed against the fines imposed on her.

او به دلیل جریمه‌هایی که بر او تحمیل شده بود، اعتراض کرد.

fines are a common consequence of breaking the law.

جریمه‌ها یک عواقب رایج نقض قانون هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید