finesses

[ایالات متحده]/fɪˈnɛs/
[بریتانیا]/fɪˈnɛs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پودر در متالورژی

عبارات و ترکیب‌ها

finess the situation

به‌سازی شرایط

finess your skills

به‌سازی مهارت‌های خود

finess the details

به‌سازی جزئیات

finess the process

به‌سازی فرآیند

finess the plan

به‌سازی برنامه

finess the argument

به‌سازی استدلال

finess the presentation

به‌سازی ارائه

finess the negotiation

به‌سازی مذاکره

finess the transition

به‌سازی انتقال

finess the challenge

به‌سازی چالش

جملات نمونه

she handled the situation with great finesse.

او با ظرافت و مهارت فراوان با این وضعیت برخورد کرد.

his finesse in negotiation won him a better deal.

ظرافت او در مذاکره باعث شد معامله بهتری به دست آورد.

playing the piano requires a lot of finesse.

نواختن پیانو به ظرافت و مهارت زیادی نیاز دارد.

she painted the portrait with finesse and precision.

او پرتره را با ظرافت و دقت کشید.

he approached the problem with finesse and creativity.

او با ظرافت و خلاقیت به حل مشکل پرداخت.

the dancer performed with elegance and finesse.

رقصنده با ظرافت و وقار اجرا کرد.

finesse is key to mastering any skill.

ظرافت کلید تسلط بر هر مهارتی است.

she navigated the conversation with finesse.

او با ظرافت در گفتگو پیش رفت.

his finesse in writing captivated the audience.

ظرافت او در نوشتن مخاطبان را مجذوب خود کرد.

to succeed in business, you need to have finesse.

برای موفقیت در کسب و کار، به ظرافت نیاز دارید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید