fingertipped

[ایالات متحده]/'fiŋɡətip/
[بریتانیا]/ˈfɪŋɡɚˌtɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شیئی که می‌تواند در نوک انگشت استفاده شود

عبارات و ترکیب‌ها

at your fingertips

در دسترس بودن

fingertip control

کنترل نوک انگشت

fingertip sensitivity

حساسیت نوک انگشت

جملات نمونه

police made a fingertip search of the area.

پلیس یک جستجوی انگشتی از منطقه انجام داد.

Massage it lightly with your fingertips.

به آرامی با انگشتان خود ماساژ دهید.

A palmist also looks at the shape of the fingertips and nails.

یک فالگیر همچنین به شکل انگشتان و ناخن ها نگاه می کند.

until we have more facts at our fingertips, there is no use in speculating.

تا زمانی که حقایق بیشتری در دسترس ما وجود نداشته باشد، استفاده از حدس زدن وجود ندارد.

Recording of the sweatiness of their fingertips (a physiological indicator of emotional reactivity) also supported their claims.

ثبت میزان تعریق انگشتان آنها (یک شاخص فیزیولوژیکی از واکنش عاطفی) نیز از ادعای آنها پشتیبانی کرد.

Have the nautical chart at your fingertips,and you’ll be able to steer your ship.

نقشه دریانوردی را در دسترس داشته باشید و قادر خواهید بود کشتی خود را هدایت کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید