first-place

[ایالات متحده]/ˈfɜːstˌpleɪs/
[بریتانیا]/ˈfɜːrstˌpleɪs/

ترجمه

adj. رتبه بندی بالاتر؛ در جایگاه شماره یک
n. جایگاه اول در یک مسابقه یا رتبه بندی

عبارات و ترکیب‌ها

first-place winner

برنده جایگاه اول

first-place finish

رسیدن به جایگاه اول

first-place prize

جایزه جایگاه اول

first-place team

تیم جایگاه اول

first-place ribbon

جوایز جایگاه اول

جملات نمونه

she secured first-place in the national swimming competition.

او مقام اول را در مسابقات ملی شنا بدست آورد.

our team’s goal is to finish in first-place this season.

هدف تیم ما این است که در این فصل در رتبه اول قرار بگیریم.

he maintained first-place throughout the entire race.

او در طول کل مسابقه مقام اول را حفظ کرد.

winning first-place requires dedication and hard work.

برنده شدن مقام اول نیاز به تعهد و تلاش دارد.

the candidate hoped to win first-place in the election.

نامزد امیدوار بود در انتخابات مقام اول را کسب کند.

she celebrated her first-place victory with her family.

او پیروزی خود در مقام اول را با خانواده‌اش جشن گرفت.

the judges awarded first-place to the most deserving contestant.

داوران مقام اول را به شایسته ترین شرکت کننده اهدا کردند.

he was thrilled to achieve first-place in the photography contest.

او از کسب مقام اول در مسابقه عکاسی بسیار هیجان زده بود.

securing first-place is a testament to their training.

کسب مقام اول نشان دهنده آموزش آنها است.

the company aims for first-place in market share.

شرکت برای سهم بازار به دنبال مقام اول است.

she felt a surge of pride after taking first-place.

او پس از کسب مقام اول احساس غرور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید