fisticuffss

[ایالات متحده]/ˈfɪstɪkʌfs/
[بریتانیا]/ˈfɪstɪkʌfs/

ترجمه

n. یک درگیری با ضرب و تکفّر؛ عمل مبارزه با دست‌ها؛ کشتی یا مبارزه متقابل با دست‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

fisticuffss match

مبارزه فیستیکافس

fisticuffss bout

مبارزه فیستیکافس

fisticuffss arena

سالن فیستیکافس

fisticuffss champion

قهرمان فیستیکافس

fisticuffss ring

حلقة فیستیکافس

fisticuffss gloves

کلاهک فیستیکافس

fisticuffss fight

مبارزه فیستیکافس

fisticuffss battle

نبرد فیستیکافس

جملات نمونه

a bar fight quickly escalated into chaotic fisticuffss that required police intervention.

یک درگیری در بار به سرعت به یک مبارزه خشونت‌آمیز تبدیل شد که نیاز به دخالت پلیس داشت.

the two brothers often engage in fisticuffss over trivial matters like who gets the last slice of pizza.

این دو برادر اغلب در مورد مسائل ساده‌ای مانند اینکه چه کسی قطعه آخر پیتزا را می‌گیرد با هم مبارزه می‌کنند.

tempers flared and fisticuffss erupted in the crowded marketplace during the heated argument.

در طی یک میانه‌ای گرم، احساسات به هم می‌خورند و مبارزه‌هایی در بازار پرجمعیت رخ می‌دهد.

despite their age, the old rivals still resort to fisticuffss whenever they meet at the local pub.

هر چند که سن دارند، این دو رقیب قدیمی هنوز هر زمان که در کافه محلی با هم ملاقات می‌کنند به مبارزه روی می‌آورند.

security guards had to separate the fans after fisticuffss broke out near the stadium entrance.

پس از اینکه مبارزه‌هایی در نزدیکی ورودی ورزشگاه رخ داد، گارد‌های امنیتی مجبور شدند تماشایی‌ها را از هم جدا کنند.

the children's argument over the toy eventually led to a brief fisticuffss before their mother intervened.

میانزدگی کودکان در مورد بازی‌گرما در نهایت به یک مبارزه کوتاه منجر شد قبل از اینکه مادر آن‌ها دخول کند.

witnesses described a sudden fisticuffss that shocked everyone at the otherwise peaceful gathering.

گواهان یک مبارزه ناگهانی را توصیف کردند که تمام افراد جمع‌جوری که در غیر این صورت آرام بودند را شوکه کرد.

the documentary footage showed intense fisticuffss between the protesters and counter-protesters.

فیلم‌های مستند نشان داد که میان مظاهرکنندگان و مخالفان مظاهره مبارزه‌های شدیدی رخ داد.

political debates occasionally descend into fisticuffss when discussions become too passionate.

گاهی وقت‌ها بحث‌های سیاسی به مبارزه‌های فیزیکی تبدیل می‌شوند وقتی که بحث‌ها خیلی شدید می‌شوند.

a fisticuffss in the cafeteria resulted in a three-day suspension for the students involved.

یک مبارزه در کافتریا منجر به تعطیلی سه روزه برای دانش‌آموزان مربوطه شد.

the boxer celebrated his victory by playfully engaging in fisticuffss with his trainer.

بُکسرباز از پیروزی خود با بازی‌آمیزی در مبارزه با مربی‌اش جشن گرفت.

after years of verbal insults, the rivalry finally culminated in fisticuffss during the championship match.

پس از سال‌ها توهین‌های لفظی، رقابت‌های میان آن‌ها در مسابقه قهرمانی به مبارزه‌های فیزیکی رسید.

the heated argument at the family reunion descended into fisticuffss when old grudges resurfaced.

میانزدگی گرم در جمع‌آوری خانوادگی به مبارزه‌های فیزیکی تبدیل شد وقتی که عهده‌های قدیمی دوباره ظهور کردند.

bystanders quickly intervened to stop the fisticuffss before anyone got seriously injured.

گردآوران سریعاً دخول کردند تا مبارزه‌های را متوقف کنند قبل از اینکه هر کس جدی آسیب ببیند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید