fistmeles

[ایالات متحده]/fɪstmiːlz/
[بریتانیا]/fɪstmiːlz/

ترجمه

n. یک معیار فنی از عرض یا ارتفاع، به ویژه اشاره به ارتفاع رشته یا عرض یک دست، که در شیرجه یا ساخت ابزار استفاده می‌شود.

جملات نمونه

she collected fistmeles of wildflowers in the meadow.

او فستیول‌های گل‌های جنگلی را در میدان گردآوری کرد.

the baker added fistmeles of flour to the dough.

بیکر فستیول‌های نشاسته را به تهیه‌کننده اضافه کرد.

children played with fistmeles of colorful beads.

کودکان با فستیول‌های گوی‌های رنگارنگ بازی کردند.

he grabbed fistmeles of sand and let them fall slowly.

او فستیول‌های ریزش را گرفت و آنها را به آرامی رها کرد.

the gardener planted fistmeles of seeds in the flower bed.

باغبان فستیول‌های بذور را در خاک بستر گل‌ها کاشت.

she handed out fistmeles of candy to the trick-or-treaters.

او فستیول‌های شکلات را به افرادی که در جشن تریک-اُر-تریت می‌آمدند، داد.

workers carried fistmeles of bricks across the construction site.

کارگران فستیول‌های گچ را در سایت ساخت و ساز حمل کردند.

the artist glued fistmeles of sequins onto the dress.

هنرمند فستیول‌های لامه‌های را به لباس چسباند.

they gathered fistmeles of autumn leaves during their walk.

آنها در طی پیاده‌روی خود فستیول‌های برگ‌های پاییزی را جمع‌آوری کردند.

she blew her nose using fistmeles of tissues.

او با استفاده از فستیول‌های کاغذ توییل، بینی خود را پاک کرد.

the decorator scattered fistmeles of small stones in the garden.

طراح فستیول‌های سنگ‌های کوچک را در باغ پراکنده.

he picked fistmeles of fresh strawberries from the field.

او فستیول‌های میوه‌های تازه گوجه‌فرنگی را از مزرعه برداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید