fizzling out
جوشش کم
fizzling energy
انرژی در حال از بین رفتن
fizzling excitement
هیجان در حال از بین رفتن
fizzling enthusiasm
اشتیاق در حال از بین رفتن
fizzling fire
آتش در حال خاموش شدن
fizzling hopes
امیدهای در حال از بین رفتن
fizzling plans
برنامههای در حال از بین رفتن
fizzling passion
اشتیاق در حال از بین رفتن
fizzling relationship
رابطه در حال از بین رفتن
fizzling performance
عملکرد در حال افت کردن
the excitement is fizzling out as the event approaches.
هیجان با نزدیک شدن به رویداد در حال فروکش کردن است.
her enthusiasm for the project is fizzling after the initial hype.
اشتیاق او به پروژه پس از حواشی اولیه در حال فروکش کردن است.
the fireworks were beautiful, but they ended up fizzling.
آتشبازیها زیبا بودند، اما در نهایت کمسو شدند.
his motivation for studying is fizzling as the semester progresses.
انگیزه او برای تحصیل با پیشرفت ترم در حال فروکش کردن است.
the debate started strong but ended up fizzling into silence.
بحث با قدرت شروع شد اما در نهایت به سکوت ختم شد.
after a few weeks, the new trend is fizzling out quickly.
پس از چند هفته، روند جدید به سرعت در حال از بین رفتن است.
the team's energy was fizzling by the end of the game.
انرژی تیم تا پایان بازی در حال کم شدن بود.
interest in the product is fizzling due to lack of marketing.
علاقه به محصول به دلیل عدم بازاریابی در حال کاهش است.
the party started off great, but the fun is fizzling.
مهمانی خوب شروع شد، اما سرگرمی در حال کم شدن است.
his excitement for the trip is fizzling as the date nears.
هیجان او برای سفر با نزدیک شدن به تاریخ در حال فروکش کردن است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید