flailed arms
چرخاندن دستها
flailed wildly
به طور وحشیانه چرخاندن
flailed about
چرخاندن در اطراف
flailed helplessly
به طور ناتوانانه چرخاندن
flailed legs
چرخاندن پاها
flailed in panic
چرخاندن در حالت وحشت
flailed around
چرخاندن در اطراف
flailed with fear
چرخاندن با ترس
flailed in frustration
چرخاندن در حالت ناامیدی
flailed for help
چرخاندن برای کمک
the child flailed his arms in excitement.
کودک با هیجان دستها و پاهايش را به اطراف حرکت داد.
she flailed about in the water, trying to stay afloat.
او در آب به اطراف دست و پا میزد و سعی میکرد روی آب بماند.
the fish flailed on the deck after being caught.
ماهی پس از صید شدن روی عرشه دست و پا میزد.
he flailed his legs as he tried to swim.
او در حالی که سعی میکرد شنا کند، دست و پا میزد.
during the tantrum, the toddler flailed on the floor.
در حین عصبانیت، كودك خردسال روی زمین دست و پا میزد.
she flailed her hands to get attention from the crowd.
او برای جلب توجه از جمعیت دستهایش را به اطراف حرکت داد.
the dancer flailed gracefully across the stage.
رقصنده به طور ظریفانه روی صحنه دست و پا میزد.
he flailed his arms wildly during the game.
او در حین بازی، دستهایش را به طور وحشیانه به اطراف حرکت داد.
as the storm hit, the flags flailed in the wind.
همانطور که طوفان زده شد، پرچمها در باد به اطراف حرکت میکردند.
the puppy flailed around playfully in the grass.
سگ بچه به طور بازیگانه در چمن دست و پا میزد.
flailed arms
چرخاندن دستها
flailed wildly
به طور وحشیانه چرخاندن
flailed about
چرخاندن در اطراف
flailed helplessly
به طور ناتوانانه چرخاندن
flailed legs
چرخاندن پاها
flailed in panic
چرخاندن در حالت وحشت
flailed around
چرخاندن در اطراف
flailed with fear
چرخاندن با ترس
flailed in frustration
چرخاندن در حالت ناامیدی
flailed for help
چرخاندن برای کمک
the child flailed his arms in excitement.
کودک با هیجان دستها و پاهايش را به اطراف حرکت داد.
she flailed about in the water, trying to stay afloat.
او در آب به اطراف دست و پا میزد و سعی میکرد روی آب بماند.
the fish flailed on the deck after being caught.
ماهی پس از صید شدن روی عرشه دست و پا میزد.
he flailed his legs as he tried to swim.
او در حالی که سعی میکرد شنا کند، دست و پا میزد.
during the tantrum, the toddler flailed on the floor.
در حین عصبانیت، كودك خردسال روی زمین دست و پا میزد.
she flailed her hands to get attention from the crowd.
او برای جلب توجه از جمعیت دستهایش را به اطراف حرکت داد.
the dancer flailed gracefully across the stage.
رقصنده به طور ظریفانه روی صحنه دست و پا میزد.
he flailed his arms wildly during the game.
او در حین بازی، دستهایش را به طور وحشیانه به اطراف حرکت داد.
as the storm hit, the flags flailed in the wind.
همانطور که طوفان زده شد، پرچمها در باد به اطراف حرکت میکردند.
the puppy flailed around playfully in the grass.
سگ بچه به طور بازیگانه در چمن دست و پا میزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید