| جمع | flashboards |
flashboard display
صفحه نمایش داشبورد
flashboard indicator
نشانگر داشبورد
flashboard light
نور داشبورد
flashboard panel
پنل داشبورد
flashboard alert
هشدار داشبورد
flashboard signal
سیگنال داشبورد
flashboard system
سیستم داشبورد
flashboard button
دکمه داشبورد
flashboard unit
واحد داشبورد
flashboard feature
ویژگی داشبورد
the flashboard displayed the latest announcements.
فلشبورد آخرین اعلامیهها را نشان میداد.
make sure the flashboard is updated regularly.
مطمئن شوید که فلشبورد به طور منظم بهروزرسانی میشود.
he glanced at the flashboard for any important messages.
او به دنبال پیامهای مهم به سرعت به فلشبورد نگاه کرد.
the flashboard was filled with colorful advertisements.
فلشبورد پر از تبلیغات رنگارنگ بود.
students often check the flashboard for upcoming events.
دانشجویان اغلب برای اطلاع از رویدادهای آینده، فلشبورد را بررسی میکنند.
the flashboard needs to be repaired after the storm.
پس از طوفان، فلشبورد نیاز به تعمیر دارد.
she took a photo of the flashboard for her records.
او برای سوابق خود از فلشبورد عکس گرفت.
the flashboard is a key communication tool in our office.
فلشبورد یک ابزار ارتباطی کلیدی در دفتر ما است.
they installed a new flashboard in the lobby.
آنها یک فلشبورد جدید در لابی نصب کردند.
check the flashboard daily for updates on the schedule.
به طور روزانه برای اطلاع از بهروزرسانی برنامه، فلشبورد را بررسی کنید.
flashboard display
صفحه نمایش داشبورد
flashboard indicator
نشانگر داشبورد
flashboard light
نور داشبورد
flashboard panel
پنل داشبورد
flashboard alert
هشدار داشبورد
flashboard signal
سیگنال داشبورد
flashboard system
سیستم داشبورد
flashboard button
دکمه داشبورد
flashboard unit
واحد داشبورد
flashboard feature
ویژگی داشبورد
the flashboard displayed the latest announcements.
فلشبورد آخرین اعلامیهها را نشان میداد.
make sure the flashboard is updated regularly.
مطمئن شوید که فلشبورد به طور منظم بهروزرسانی میشود.
he glanced at the flashboard for any important messages.
او به دنبال پیامهای مهم به سرعت به فلشبورد نگاه کرد.
the flashboard was filled with colorful advertisements.
فلشبورد پر از تبلیغات رنگارنگ بود.
students often check the flashboard for upcoming events.
دانشجویان اغلب برای اطلاع از رویدادهای آینده، فلشبورد را بررسی میکنند.
the flashboard needs to be repaired after the storm.
پس از طوفان، فلشبورد نیاز به تعمیر دارد.
she took a photo of the flashboard for her records.
او برای سوابق خود از فلشبورد عکس گرفت.
the flashboard is a key communication tool in our office.
فلشبورد یک ابزار ارتباطی کلیدی در دفتر ما است.
they installed a new flashboard in the lobby.
آنها یک فلشبورد جدید در لابی نصب کردند.
check the flashboard daily for updates on the schedule.
به طور روزانه برای اطلاع از بهروزرسانی برنامه، فلشبورد را بررسی کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید