flittered

[ایالات متحده]/ˈflɪtəd/
[بریتانیا]/ˈflɪtərd/

ترجمه

v. سریع و سبک حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

flittered away

به اطراف پرواز کرد

flittered about

به اطراف پرواز کرد

flittered past

از کنار پرواز کرد

flittered in

وارد شد و پرواز کرد

flittered out

بیرون رفت و پرواز کرد

flittered around

به اطراف پرواز کرد

flittered here

اینجا پرواز کرد

flittered there

آنجا پرواز کرد

flittered lightly

به آرامی پرواز کرد

flittered joyfully

با خوشحالی پرواز کرد

جملات نمونه

the butterflies flittered around the garden.

پروانه‌ها در اطراف باغ به پرواز درآمدند.

leaves flittered down from the trees in autumn.

برگ‌ها در پاییز از درختان به پایین می‌ریختند.

the children flittered about the playground.

کودکان در زمین بازی به این‌جا و آن‌جا می‌رفتند.

birds flittered from branch to branch, singing.

پرندگان از شاخه به شاخه به پرواز درآمدند و آواز خواندند.

her thoughts flittered between different ideas.

افکار او بین ایده‌های مختلف در نوسان بود.

the fireflies flittered in the warm summer night.

جرگه‌ها در شب تابستان گرم به پرواز درآمدند.

as the sun set, the shadows flittered across the ground.

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، سایه‌ها روی زمین به پرواز درآمدند.

she flittered from one task to another without focus.

او بدون تمرکز از یک کار به کار دیگر می‌رفت.

the dancer flittered gracefully across the stage.

رقاص به طور ظریف از صحنه عبور کرد.

thoughts flittered through his mind as he pondered.

در حالی که او فکر می‌کرد، افکار از ذهن او عبور می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید