flittered away
به اطراف پرواز کرد
flittered about
به اطراف پرواز کرد
flittered past
از کنار پرواز کرد
flittered in
وارد شد و پرواز کرد
flittered out
بیرون رفت و پرواز کرد
flittered around
به اطراف پرواز کرد
flittered here
اینجا پرواز کرد
flittered there
آنجا پرواز کرد
flittered lightly
به آرامی پرواز کرد
flittered joyfully
با خوشحالی پرواز کرد
the butterflies flittered around the garden.
پروانهها در اطراف باغ به پرواز درآمدند.
leaves flittered down from the trees in autumn.
برگها در پاییز از درختان به پایین میریختند.
the children flittered about the playground.
کودکان در زمین بازی به اینجا و آنجا میرفتند.
birds flittered from branch to branch, singing.
پرندگان از شاخه به شاخه به پرواز درآمدند و آواز خواندند.
her thoughts flittered between different ideas.
افکار او بین ایدههای مختلف در نوسان بود.
the fireflies flittered in the warm summer night.
جرگهها در شب تابستان گرم به پرواز درآمدند.
as the sun set, the shadows flittered across the ground.
همانطور که خورشید غروب میکرد، سایهها روی زمین به پرواز درآمدند.
she flittered from one task to another without focus.
او بدون تمرکز از یک کار به کار دیگر میرفت.
the dancer flittered gracefully across the stage.
رقاص به طور ظریف از صحنه عبور کرد.
thoughts flittered through his mind as he pondered.
در حالی که او فکر میکرد، افکار از ذهن او عبور میکردند.
flittered away
به اطراف پرواز کرد
flittered about
به اطراف پرواز کرد
flittered past
از کنار پرواز کرد
flittered in
وارد شد و پرواز کرد
flittered out
بیرون رفت و پرواز کرد
flittered around
به اطراف پرواز کرد
flittered here
اینجا پرواز کرد
flittered there
آنجا پرواز کرد
flittered lightly
به آرامی پرواز کرد
flittered joyfully
با خوشحالی پرواز کرد
the butterflies flittered around the garden.
پروانهها در اطراف باغ به پرواز درآمدند.
leaves flittered down from the trees in autumn.
برگها در پاییز از درختان به پایین میریختند.
the children flittered about the playground.
کودکان در زمین بازی به اینجا و آنجا میرفتند.
birds flittered from branch to branch, singing.
پرندگان از شاخه به شاخه به پرواز درآمدند و آواز خواندند.
her thoughts flittered between different ideas.
افکار او بین ایدههای مختلف در نوسان بود.
the fireflies flittered in the warm summer night.
جرگهها در شب تابستان گرم به پرواز درآمدند.
as the sun set, the shadows flittered across the ground.
همانطور که خورشید غروب میکرد، سایهها روی زمین به پرواز درآمدند.
she flittered from one task to another without focus.
او بدون تمرکز از یک کار به کار دیگر میرفت.
the dancer flittered gracefully across the stage.
رقاص به طور ظریف از صحنه عبور کرد.
thoughts flittered through his mind as he pondered.
در حالی که او فکر میکرد، افکار از ذهن او عبور میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید