flustering

[ایالات متحده]/ˈflʌstərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈflʌstərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را مضطرب یا گیج کردن

عبارات و ترکیب‌ها

flustering situation

وضعیت سردرگم‌کننده

flustering experience

تجربه سردرگم‌کننده

flustering moment

لحظه سردرگم‌کننده

flustering noise

صدای سردرگم‌کننده

flustering question

سوال سردرگم‌کننده

flustering event

رویداد سردرگم‌کننده

flustering task

وظیفه سردرگم‌کننده

flustering comment

نظری سردرگم‌کننده

flustering conversation

گفتگوی سردرگم‌کننده

flustering feeling

احساس سردرگم‌کننده

جملات نمونه

her flustering manner made everyone around her feel uneasy.

رفتار دست و پا چلفتی او باعث ایجاد ناراحتی در اطرافیانش شد.

he found her flustering questions difficult to answer.

او پاسخ دادن به سؤالات دست و پا چلفتی او را دشوار یافت.

during the presentation, his flustering demeanor was evident.

در طول ارائه، رفتار دست و پا چلفتی او آشکار بود.

the flustering situation at the airport caused many delays.

وضعیت دست و پا چلفتی در فرودگاه باعث تأخیرهای زیادی شد.

she tried to hide her flustering feelings, but it was obvious.

او سعی کرد احساسات دست و پا چلفتی خود را پنهان کند، اما این موضوع آشکار بود.

his flustering behavior was a result of the unexpected news.

رفتار دست و پا چلفتی او نتیجه اخبار غیرمنتظره بود.

the flustering noise in the background was distracting.

صدای دست و پا چلفتی در پس‌زمینه حواس‌پرتی داشت.

she felt flustering pressure to meet the deadline.

او تحت فشار دست و پا چلفتی برای رسیدن به مهلت مقرر احساس کرد.

flustering moments can lead to poor decision-making.

لحظات دست و پا چلفتی می‌توانند منجر به تصمیم‌گیری ضعیف شوند.

he managed to stay calm despite the flustering circumstances.

او با وجود شرایط دست و پا چلفتی موفق به حفظ آرامش خود شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید