focusedly

[ایالات متحده]/ˈfəʊkəstɪdli/
[بریتانیا]/ˈfoʊkəstɪdli/

ترجمه

adv. به شکل متمرکز؛ با توجه متمرکز یا تلاش.

جملات نمونه

she work focusedly on her thesis for hours.

او به طور متمرکز بر روی پایان نامه‌اش به مدت ساعات کار کرد.

he focusedly pursued his career goals.

او به طور متمرکز به اهداف شغلی خود پرداخت.

the scientist focusedly conducted the experiment.

دانشمند به طور متمرکز آزمایش را انجام داد.

the artist focusedly painted the portrait.

هنرمند به طور متمرکز پورتره را نقاشی کرد.

they focusedly discussed the project.

آنها به طور متمرکز در مورد پروژه بحث کردند.

the student focusedly studied for the exam.

دانشجو به طور متمرکز برای امتحان مطالعه کرد.

the team focusedly worked on the solution.

تیم به طور متمرکز روی راه حل کار کرد.

she focusedly listened to the presentation.

او به طور متمرکز به ارائه گوش داد.

he focusedly read through the document.

او به طور متمرکز از دستورالعمل خواند.

the chef focusedly prepared the meal.

شکیف به طور متمرکز غذای را آماده کرد.

the musician focusedly practiced the piece.

موسیقی دان به طور متمرکز قطعه را تمرین کرد.

the detective focusedly investigated the case.

.detektیو به طور متمرکز پرونده را بررسی کرد.

the writer focusedly drafted the novel.

نویسنده به طور متمرکز رمان را نگارش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید