| جمع | folles |
she went completely folle when she heard the surprising news.
او کاملاً سیاوش شد وقتی خبر شگفتانگیز را شنید.
they share a folle passion that nobody understands.
آنها یک عشق سیاوشی دارند که هیچ کس آن را نمیفهمد.
he drove like a folle person to arrive before midnight.
او مانند یک سیاوش، راندگی کرد تا قبل از نیمهشب برسد.
the children were wilde with folle excitement at the birthday party.
کودکان در جشن تولد با خوشحالی سیاوشی بودند.
we experienced a folle adventure during our trip to italy.
ما در سفرمان به ایتالیا یک ماجراجویی سیاوشی تجربه کردیم.
she is folle about her new hobby of painting.
او در مورد سرگرمی جدیدش که نقاشی است، سیاوش است.
the situation turned into a folle mess within hours.
وضعیت در چند ساعت به یک فوضی سیاوشی تبدیل شد.
they danced follement all night at the celebration.
آنها در جشن تمام شب به طور سیاوشان رقصیدند.
he spent a folle sum of money on vintage watches.
او یک مبلغ سیاوشی را روی ساعتهای قدیمی خرج کرد.
the dog became folle with joy when the family returned home.
سگ وقتی خانواده به خانه بازگشت، از خوشحالی سیاوش شد.
she had a folle idea to start her own business during the crisis.
او یک ایده سیاوشی داشت تا در زمان بحران کسبوکار خود را شروع کند.
the weather has been folle unpredictable this spring.
این بهار آب و هوا سیاوشی و غیرقابل پیشبینی بوده است.
she went completely folle when she heard the surprising news.
او کاملاً سیاوش شد وقتی خبر شگفتانگیز را شنید.
they share a folle passion that nobody understands.
آنها یک عشق سیاوشی دارند که هیچ کس آن را نمیفهمد.
he drove like a folle person to arrive before midnight.
او مانند یک سیاوش، راندگی کرد تا قبل از نیمهشب برسد.
the children were wilde with folle excitement at the birthday party.
کودکان در جشن تولد با خوشحالی سیاوشی بودند.
we experienced a folle adventure during our trip to italy.
ما در سفرمان به ایتالیا یک ماجراجویی سیاوشی تجربه کردیم.
she is folle about her new hobby of painting.
او در مورد سرگرمی جدیدش که نقاشی است، سیاوش است.
the situation turned into a folle mess within hours.
وضعیت در چند ساعت به یک فوضی سیاوشی تبدیل شد.
they danced follement all night at the celebration.
آنها در جشن تمام شب به طور سیاوشان رقصیدند.
he spent a folle sum of money on vintage watches.
او یک مبلغ سیاوشی را روی ساعتهای قدیمی خرج کرد.
the dog became folle with joy when the family returned home.
سگ وقتی خانواده به خانه بازگشت، از خوشحالی سیاوش شد.
she had a folle idea to start her own business during the crisis.
او یک ایده سیاوشی داشت تا در زمان بحران کسبوکار خود را شروع کند.
the weather has been folle unpredictable this spring.
این بهار آب و هوا سیاوشی و غیرقابل پیشبینی بوده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید