footstall

[ایالات متحده]/ˈfʊtstɔːl/
[بریتانیا]/ˈfʊtˌstɔl/

ترجمه

n. پایه یا سکوی یک ستون
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

footstall support

پشتیبانی از پایه

adjustable footstall

پایه‌دار قابل تنظیم

wooden footstall

پایه‌ چوبی

footstall height

ارتفاع پایه

footstall design

طراحی پایه

footstall cushion

بالش پایه

footstall comfort

راحتی پایه

footstall placement

قرارگیری پایه

footstall style

سبک پایه

footstall usage

استفاده از پایه

جملات نمونه

he placed his feet on the footstall while reading.

او پای خود را روی زیرپاپوشی قرار داد در حالی که مطالعه می‌کرد.

the footstall added comfort to the chair.

زیرپاپوشی راحتی را به صندلی اضافه کرد.

she used the footstall to reach the top shelf.

او از زیرپاپوشی برای رسیدن به طبقه بالا استفاده کرد.

after a long day, he loved to rest his feet on the footstall.

بعد از یک روز طولانی، او عاشق استراحت دادن پاهایش روی زیرپاپوشی بود.

the footstall was beautifully designed to match the sofa.

زیرپاپوشی به زیبایی طراحی شده بود تا با مبل مطابقت داشته باشد.

she often knits while sitting with her feet on the footstall.

او اغلب در حالی که روی زیرپاپوشی پا داشت، بافت می‌کرد.

he kicked off his shoes and rested his feet on the footstall.

او کفشش را کند و پاهایش را روی زیرپاپوشی قرار داد.

the footstall is perfect for relaxing after work.

زیرپاپوشی برای استراحت بعد از کار عالی است.

she bought a new footstall to match her living room decor.

او یک زیرپاپوشی جدید خرید تا با دکوراسیون اتاق نشیمن خود مطابقت داشته باشد.

using a footstall can help improve your posture.

استفاده از زیرپاپوشی می‌تواند به بهبود وضعیت بدنی شما کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید