forbiddable

[ایالات متحده]/fəˈbɪdəbl/
[بریتانیا]/fərˈbɪdəbl/

ترجمه

adj. قابل منع یا ممنوع شدن

عبارات و ترکیب‌ها

is this forbiddable?

آیا این قابل منع است؟

everything is forbiddable

همه چیز قابل منع است

potentially forbiddable

به طور بالقوه قابل منع

is it forbiddable?

آیا این قابل منع است؟

this seems forbiddable

به نظر می رسد قابل منع باشد

that is forbiddable

آن قابل منع است

highly forbiddable

بسیار قابل منع

easily forbiddable

به راحتی قابل منع

completely forbiddable

کاملاً قابل منع

somewhat forbiddable

تا حدودی قابل منع

جملات نمونه

the consumption of certain endangered animals is legally forbiddable in many countries.

مصرف حیوانات در خطر انقراض در بسیاری از کشورها به طور قانونی ممنوع است.

the distribution of counterfeit goods is a forbiddable offense under international trade laws.

توزیع کالاهای تقلبی یک جرم forbiddable تحت قوانین تجارت بین‌المللی است.

schools have the authority to establish forbiddable activities during school hours.

مدارس این اختیار را دارند که فعالیت‌های forbiddable را در طول ساعات مدرسه تعیین کنند.

the sale of tobacco products to minors is explicitly forbiddable by legislation.

فروش محصولات دخانی به افراد زیر سن قانونی به طور صریح توسط قانون forbiddable است.

some religious practices may be culturally forbiddable in certain societies.

برخی از اعمال مذهبی ممکن است در برخی از جوامع به طور فرهنگی forbiddable باشند.

the use of performance-enhancing drugs is strictly forbiddable in professional sports.

استفاده از داروهای افزایش عملکرد به طور جدی در ورزش حرفه‌ای forbiddable است.

companies must identify which chemicals are forbiddable for use in consumer products.

شرکت‌ها باید شناسایی کنند که کدام مواد شیمیایی forbiddable برای استفاده در محصولات مصرفی هستند.

the production of harmful weapons should be morally forbiddable worldwide.

تولید سلاح‌های خطرناک باید از نظر اخلاقی forbiddable در سراسر جهان باشد.

parents can set forbiddable rules regarding their children's screen time.

والدین می‌توانند قوانین forbiddable در مورد زمان استفاده فرزندانشان از صفحه نمایش تعیین کنند.

the government declared the protest in the city center as a forbiddable gathering.

دولت تظاهرات در مرکز شهر را به عنوان یک تجمع forbiddable اعلام کرد.

hazing rituals in fraternities are often made forbiddable by university policies.

آداب و رسوم تنبیه در братстваها اغلب توسط سیاست‌های دانشگاه forbiddable می‌شوند.

public discrimination based on race or gender is legally forbiddable in this nation.

تبعیض عمومی بر اساس نژاد یا جنسیت در این کشور به طور قانونی forbiddable است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید