cold foreheads
پیشانیهای سرد
sweaty foreheads
پیشانیهای خیس
wrinkled foreheads
پیشانیهای چروکیده
smooth foreheads
پیشانیهای صاف
bald foreheads
پیشانیهای کچل
high foreheads
پیشانیهای بلند
foreheads together
پیشانیها به هم
foreheads touching
پیشانیها در حال لمس کردن
foreheads kissed
پیشانیهایی که بوسیده شدهاند
foreheads marked
پیشانیهایی که علامتگذاری شدهاند
they pressed their foreheads together in a moment of intimacy.
آنها پیشانیهای خود را در یک لحظه صمیمیت به هم فشردند.
the children laughed as they painted each other's foreheads.
کودکان در حالی که روی پیشانیهای یکدیگر نقاشی میکردند، خندیدند.
foreheads glistened with sweat after the intense workout.
پس از تمرین شدید، پیشانیها برق میزدند.
she furrowed her foreheads in concentration while solving the puzzle.
او در حالی که معما را حل میکرد، پیشانیهای خود را در غلغلۀ فکر درهم کشید.
the couple shared a gentle kiss on their foreheads.
زوج در پیشانیهای خود یک بوسه ملایم رد و بدل کردند.
he wiped the sweat from his foreheads during the game.
او در طول بازی عرق را از پیشانیهای خود پاک کرد.
they marked their foreheads with paint for the festival.
آنها برای جشنواره پیشانیهای خود را با رنگ علامتگذاری کردند.
she placed her hands on his foreheads to calm him down.
او برای آرام کردنش دستهای خود را روی پیشانیهایش گذاشت.
foreheads can reveal a lot about a person's emotions.
میتوانند نشان دهند که پیشانیها میتوانند بسیاری در مورد احساسات یک فرد نشان دهند.
they laughed and bumped their foreheads playfully.
آنها در حالی که با پیشانیهای خود به آرامی به هم برخورد میکردند، خندیدند.
cold foreheads
پیشانیهای سرد
sweaty foreheads
پیشانیهای خیس
wrinkled foreheads
پیشانیهای چروکیده
smooth foreheads
پیشانیهای صاف
bald foreheads
پیشانیهای کچل
high foreheads
پیشانیهای بلند
foreheads together
پیشانیها به هم
foreheads touching
پیشانیها در حال لمس کردن
foreheads kissed
پیشانیهایی که بوسیده شدهاند
foreheads marked
پیشانیهایی که علامتگذاری شدهاند
they pressed their foreheads together in a moment of intimacy.
آنها پیشانیهای خود را در یک لحظه صمیمیت به هم فشردند.
the children laughed as they painted each other's foreheads.
کودکان در حالی که روی پیشانیهای یکدیگر نقاشی میکردند، خندیدند.
foreheads glistened with sweat after the intense workout.
پس از تمرین شدید، پیشانیها برق میزدند.
she furrowed her foreheads in concentration while solving the puzzle.
او در حالی که معما را حل میکرد، پیشانیهای خود را در غلغلۀ فکر درهم کشید.
the couple shared a gentle kiss on their foreheads.
زوج در پیشانیهای خود یک بوسه ملایم رد و بدل کردند.
he wiped the sweat from his foreheads during the game.
او در طول بازی عرق را از پیشانیهای خود پاک کرد.
they marked their foreheads with paint for the festival.
آنها برای جشنواره پیشانیهای خود را با رنگ علامتگذاری کردند.
she placed her hands on his foreheads to calm him down.
او برای آرام کردنش دستهای خود را روی پیشانیهایش گذاشت.
foreheads can reveal a lot about a person's emotions.
میتوانند نشان دهند که پیشانیها میتوانند بسیاری در مورد احساسات یک فرد نشان دهند.
they laughed and bumped their foreheads playfully.
آنها در حالی که با پیشانیهای خود به آرامی به هم برخورد میکردند، خندیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید