foreknowledge

[ایالات متحده]/fɔːˈnɒlɪdʒ/
[بریتانیا]/fɔrˈnɑlɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دانشی از چیزی قبل از وقوع آن

عبارات و ترکیب‌ها

foreknowledge advantage

مزیت آگاهی قبلی

foreknowledge effect

اثر آگاهی قبلی

foreknowledge bias

تعصب آگاهی قبلی

foreknowledge principle

اصل آگاهی قبلی

divine foreknowledge

آگاهی قبلی الهی

foreknowledge claim

ادعای آگاهی قبلی

foreknowledge theory

نظریه آگاهی قبلی

foreknowledge requirement

نیاز به آگاهی قبلی

foreknowledge context

زمینه آگاهی قبلی

foreknowledge limit

محدودیت آگاهی قبلی

جملات نمونه

his foreknowledge of the event helped him prepare in advance.

دانستن قبلی او از این رویداد به او کمک کرد تا از قبل آماده شود.

she claimed to have a special gift of foreknowledge.

او ادعا کرد که موهبت ویژه‌ای در پیش‌بینی داشت.

foreknowledge can sometimes lead to better decision-making.

گاهی اوقات پیش‌بینی می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری بهتر شود.

they relied on his foreknowledge to navigate the challenges.

آنها برای مقابله با چالش‌ها به پیش‌بینی او تکیه کردند.

foreknowledge of market trends is crucial for investors.

دانستن قبلی روند بازار برای سرمایه‌گذاران بسیار مهم است.

with foreknowledge, she was able to avoid potential pitfalls.

با پیش‌بینی، او توانست از مشکلات احتمالی جلوگیری کند.

his foreknowledge of the weather allowed them to plan the trip.

دانستن قبلی او از هواشناسی به آنها اجازه داد تا سفر را برنامه‌ریزی کنند.

foreknowledge is often seen as a form of wisdom.

اغلب پیش‌بینی به عنوان نوعی خرد تلقی می‌شود.

many believe that foreknowledge can change the course of events.

بسیاری معتقدند که پیش‌بینی می‌تواند روند وقایع را تغییر دهد.

he used his foreknowledge to help others in need.

او از پیش‌بینی خود برای کمک به دیگران در مواقع ضروری استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید