lead foreperson
سرپرست ارشد
jury foreperson
رئیس هیئت منصفه
foreperson duties
وظایف سرپرست
foreperson role
نقش سرپرست
foreperson meeting
جلسه سرپرست
foreperson selection
انتخاب سرپرست
foreperson report
گزارش سرپرست
assistant foreperson
سرپرست دستیار
foreperson guidelines
دستورالعملهای سرپرست
foreperson responsibilities
مسئولیتهای سرپرست
the foreperson led the team during the project.
سرپرست هدایت تیم را در طول پروژه انجام داد.
as a foreperson, she ensures everyone is on task.
به عنوان سرپرست، او اطمینان حاصل میکند که همه در مسیر خود هستند.
the foreperson communicated the deadlines clearly.
سرپرست مهلتها را به وضوح به اطلاع رساند.
he was appointed as the foreperson of the jury.
او به عنوان سرپرست هیئت منصفه منصوب شد.
the foreperson's role is crucial for team success.
نقش سرپرست برای موفقیت تیم بسیار مهم است.
the foreperson organized the daily meetings.
سرپرست جلسات روزانه را سازماندهی کرد.
she consulted with the foreperson about the issues.
او در مورد مسائل با سرپرست مشورت کرد.
the foreperson provided feedback to the workers.
سرپرست بازخورد را به کارگران ارائه داد.
they elected a foreperson to oversee the project.
آنها یک سرپرست برای نظارت بر پروژه انتخاب کردند.
the foreperson kept track of the project’s progress.
سرپرست از روند پیشرفت پروژه آگاه بود.
lead foreperson
سرپرست ارشد
jury foreperson
رئیس هیئت منصفه
foreperson duties
وظایف سرپرست
foreperson role
نقش سرپرست
foreperson meeting
جلسه سرپرست
foreperson selection
انتخاب سرپرست
foreperson report
گزارش سرپرست
assistant foreperson
سرپرست دستیار
foreperson guidelines
دستورالعملهای سرپرست
foreperson responsibilities
مسئولیتهای سرپرست
the foreperson led the team during the project.
سرپرست هدایت تیم را در طول پروژه انجام داد.
as a foreperson, she ensures everyone is on task.
به عنوان سرپرست، او اطمینان حاصل میکند که همه در مسیر خود هستند.
the foreperson communicated the deadlines clearly.
سرپرست مهلتها را به وضوح به اطلاع رساند.
he was appointed as the foreperson of the jury.
او به عنوان سرپرست هیئت منصفه منصوب شد.
the foreperson's role is crucial for team success.
نقش سرپرست برای موفقیت تیم بسیار مهم است.
the foreperson organized the daily meetings.
سرپرست جلسات روزانه را سازماندهی کرد.
she consulted with the foreperson about the issues.
او در مورد مسائل با سرپرست مشورت کرد.
the foreperson provided feedback to the workers.
سرپرست بازخورد را به کارگران ارائه داد.
they elected a foreperson to oversee the project.
آنها یک سرپرست برای نظارت بر پروژه انتخاب کردند.
the foreperson kept track of the project’s progress.
سرپرست از روند پیشرفت پروژه آگاه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید