foreperson

[ایالات متحده]/ˈfɔːpɜːsən/
[بریتانیا]/ˈfɔːrˌpɜrsən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رئیس هیئت منصفه؛ یک ناظر یا رهبر در محیط کار

عبارات و ترکیب‌ها

lead foreperson

سرپرست ارشد

jury foreperson

رئیس هیئت منصفه

foreperson duties

وظایف سرپرست

foreperson role

نقش سرپرست

foreperson meeting

جلسه سرپرست

foreperson selection

انتخاب سرپرست

foreperson report

گزارش سرپرست

assistant foreperson

سرپرست دستیار

foreperson guidelines

دستورالعمل‌های سرپرست

foreperson responsibilities

مسئولیت‌های سرپرست

جملات نمونه

the foreperson led the team during the project.

سرپرست هدایت تیم را در طول پروژه انجام داد.

as a foreperson, she ensures everyone is on task.

به عنوان سرپرست، او اطمینان حاصل می‌کند که همه در مسیر خود هستند.

the foreperson communicated the deadlines clearly.

سرپرست مهلت‌ها را به وضوح به اطلاع رساند.

he was appointed as the foreperson of the jury.

او به عنوان سرپرست هیئت منصفه منصوب شد.

the foreperson's role is crucial for team success.

نقش سرپرست برای موفقیت تیم بسیار مهم است.

the foreperson organized the daily meetings.

سرپرست جلسات روزانه را سازماندهی کرد.

she consulted with the foreperson about the issues.

او در مورد مسائل با سرپرست مشورت کرد.

the foreperson provided feedback to the workers.

سرپرست بازخورد را به کارگران ارائه داد.

they elected a foreperson to oversee the project.

آنها یک سرپرست برای نظارت بر پروژه انتخاب کردند.

the foreperson kept track of the project’s progress.

سرپرست از روند پیشرفت پروژه آگاه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید