formlessness

[ایالات متحده]/[ˈfɔːmləsnəs]/
[بریتانیا]/[ˈfɔːrmləsnəs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیتی که شکل یا فرم مشخصی ندارد؛ فقدان ساختار یا سازمان‌دهی؛ وضعیتی از بالقوه یا وجود غیرتمایز یافته
adj. فاقد شکل یا فرم مشخص؛ فاقد ساختار یا سازمان‌دهی

عبارات و ترکیب‌ها

into formlessness

به بی شکل شدن

state of formlessness

حالت بی شکل بودن

embracing formlessness

پذیرش بی شکل بودن

fear of formlessness

ترس از بی شکل بودن

descending into formlessness

فرود به سوی بی شکل بودن

pure formlessness

بی شکل بودن خالص

suggesting formlessness

اشاره به بی شکل بودن

sense of formlessness

حس بی شکل بودن

beyond formlessness

فراتر از بی شکل بودن

realm of formlessness

حوزه بی شکل بودن

جملات نمونه

the artist sought to capture the feeling of formlessness in the abstract sculpture.

هنرمند تلاش کرد تا حس بی‌فرم بودن را در مجسمه انتزاعی به تصویر بکشد.

he found liberation in the formlessness of the ocean waves.

او رهایی را در بی‌فرم بودن موج‌های اقیانوس یافت.

the poem explored the beauty and mystery inherent in formlessness.

شعر، زیبایی و رمز و راز ذاتی در بی‌فرم بودن را بررسی کرد.

meditation helped her embrace the state of formlessness and inner peace.

مدیتیشن به او کمک کرد تا حالت بی‌فرم بودن و آرامش درونی را بپذیرد.

the dancer moved with a fluidity that defied any rigid formlessness.

رقاص با روحی که هرگونه بی‌فرم بودن سفت و سخت را به چالش می‌کشید، حرکت کرد.

the concept of formlessness is central to taoist philosophy.

مفهوم بی‌فرم بودن در فلسفه تائوئیسم از اهمیت بالایی برخوردار است.

he described the universe as originating from a state of pure formlessness.

او جهان را از حالتی از بی‌فرم بودن محض سرچشمه گرفته توصیف کرد.

the musician aimed to create a soundscape evoking a sense of formlessness.

آهنگساز قصد داشت یک منظره صوتی ایجاد کند که حسی از بی‌فرم بودن را القا کند.

despite its formlessness, the cloud held a captivating beauty.

با وجود بی‌فرم بودنش، ابر زیبایی مسحورکننده‌ای داشت.

the sculptor experimented with materials to suggest a sense of formlessness.

مجسمه‌ساز با مواد مختلف آزمایش کرد تا حسی از بی‌فرم بودن را القا کند.

she felt a connection to the formlessness of the void before creation.

او ارتباطی با بی‌فرم بودن فضای خالی قبل از آفرینش احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید