amorphousness

[ایالات متحده]/əˈmɔːfəsnəs/
[بریتانیا]/əˈmɔːrfəsnəs/

ترجمه

n. حالت یا کیفیتی بودن بی‌شکل؛ فقدان ساختار یا ساختار سازمان‌یافته مشخص

جملات نمونه

the amorphousness of the project made it difficult to assess progress.

بی‌شکل بودن پروژه باعث شد ارزیابی پیشرفت دشوار باشد.

scientists study the amorphousness of glass compared to crystalline structures.

دانشمندان بی‌شکل بودن شیشه را در مقایسه با ساختارهای بلوری بررسی می‌کنند.

the amorphousness in his thinking led to confused conclusions.

بی‌شکل بودن در تفکر او منجر به نتیجه‌گیری‌های گیج‌کننده شد.

cultural amorphousness can be both a strength and a weakness for a society.

بی‌شکل بودن فرهنگی می‌تواند هم یک نقطه قوت و هم یک نقطه ضعف برای یک جامعه باشد.

she embraced the amorphousness of her role in the organization.

او از بی‌شکل بودن نقش خود در سازمان استقبال کرد.

the amorphousness of the border caused ongoing disputes between neighbors.

بی‌شکل بودن مرز باعث اختلافات مداوم بین همسایگان شد.

his artistic style is characterized by deliberate amorphousness and fluidity.

سبک هنری او با بی‌شکل بودن و سیالیت عمدی مشخص می‌شود.

the amorphousness of modern relationships challenges traditional expectations.

بی‌شکل بودن روابط مدرن، انتظارات سنتی را به چالش می‌کشد.

researchers noted the increasing amorphousness of traditional job categories.

محققان به افزایش بی‌شکل بودن دسته‌های شغلی سنتی اشاره کردند.

the amorphousness of the cloud formation created an ethereal landscape.

بی‌شکل بودن شکل‌گیری ابرها، یک منظره اثیری ایجاد کرد.

we cannot ignore the amorphousness inherent in quantum physics.

ما نمی‌توانیم از بی‌شکل بودن ذاتی در فیزیک کوانتوم غافل شویم.

the amorphousness of the legal framework requires urgent legislative attention.

بی‌شکل بودن چارچوب قانونی نیازمند توجه فوری قانون‌گذاری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید