fornix

[ایالات متحده]/ˈfɔːnɪks/
[بریتانیا]/ˈfɔrnɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ساختار منحنی یا قوس در آناتومی؛ یک اصطلاح آناتومیکی برای طاق یا قوس
Word Forms
جمعfornixes

عبارات و ترکیب‌ها

fornix structure

ساختار فورنیکس

fornix function

عملکرد فورنیکس

fornix anatomy

آناتومی فورنیکس

fornix region

ناحیه‌ی فورنیکس

fornix fibers

فیبرهای فورنیکس

fornix lesion

ضایعه‌ی فورنیکس

fornix pathway

مسیر فورنیکس

fornix injury

آسیب به فورنیکس

fornix development

توسعه‌ی فورنیکس

fornix repair

ترمیم فورنیکس

جملات نمونه

the fornix is a crucial part of the brain.

فرنیکس بخش مهمی از مغز است.

damage to the fornix can affect memory.

آسیب به فرنیکس می‌تواند بر حافظه تأثیر بگذارد.

researchers study the fornix for its role in cognition.

محققان فرنیکس را به دلیل نقش آن در شناخت مطالعه می‌کنند.

the fornix connects different parts of the brain.

فرنیکس قسمت‌های مختلف مغز را به هم متصل می‌کند.

in anatomy, the fornix is often discussed.

در آناتومی، فرنیکس اغلب مورد بحث قرار می‌گیرد.

understanding the fornix is important for neuroscience.

درک فرنیکس برای علوم اعصاب مهم است.

the fornix plays a role in emotional processing.

فرنیکس در پردازش احساسات نقش دارد.

some studies focus on the fornix and its functions.

برخی از مطالعات بر روی فرنیکس و عملکردهای آن تمرکز دارند.

the fornix can be affected by various diseases.

فرنیکس می‌تواند تحت تأثیر بیماری‌های مختلف قرار گیرد.

neuroscientists are interested in the fornix's structure.

دانشمندان علوم اعصاب به ساختار فرنیکس علاقه دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید