front-runner

[ایالات متحده]/ˈfrʌntˌrʌnə/
[بریتانیا]/ˈfrʌntˌrʌnər/

ترجمه

n. دویدنی که در مسابقه پیشرو است؛ یک رقیب پیشرو در یک مسابقه؛

عبارات و ترکیب‌ها

be a front-runner

یک رهبر پیشرو بودن

front-runner status

وضعیت پیشرو

leading front-runner

پیشروی پیشرو

front-runner candidate

نامزد پیشرو

front-runner position

موقعیت پیشرو

be the front-runner

رهبر پیشرو بودن

front-runner team

تیم پیشرو

named front-runner

به عنوان پیشرو نامیده شده

جملات نمونه

the senator is the front-runner in the upcoming election.

سناتور در انتخابات پیش رو، پیشرو است.

despite a strong challenge, she remains the front-runner for the job.

با وجود چالش قوی، او همچنان پیشرو برای این شغل است.

analysts consider him a clear front-runner in the negotiations.

تحلیلگران او را به عنوان یک پیشرو آشکار در مذاکرات در نظر می‌گیرند.

the front-runner's strategy is to maintain a consistent message.

استراتژی پیشرو حفظ یک پیام ثابت است.

she quickly became the front-runner after the previous candidate withdrew.

او پس از کناره‌گیری نامزد قبلی به سرعت به پیشرو تبدیل شد.

the front-runner faced intense scrutiny from the media.

پیشرو با نظارت شدید رسانه ها روبرو شد.

he is the front-runner to secure the party's nomination.

او برای کسب نامزدی حزب، پیشرو است.

the team's front-runner scored a crucial goal in the final minutes.

پیشروی تیم، یک گل حیاتی را در دقایق پایانی به ثمر رساند.

even as a front-runner, she worked tirelessly on her campaign.

حتی با وجود اینکه پیشرو بود، او به طور خستگی‌ناپذیر روی کمپین خود کار کرد.

the front-runner's experience gave them a significant advantage.

تجربه پیشرو به آنها یک مزیت قابل توجه داد.

the race for the presidency has a clear front-runner.

رقابت برای ریاست جمهوری یک پیشرو آشکار دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید