fuddles up
به هم ریختن
fuddles around
چرت و پرت کردن
fuddles things
چیزها را به هم ریختن
fuddles mind
ذهن را به هم ریختن
fuddles thoughts
افکار را به هم ریختن
fuddles plans
برنامه ها را به هم ریختن
fuddles ideas
ایده ها را به هم ریختن
fuddles words
کلمات را به هم ریختن
fuddles details
جزئیات را به هم ریختن
fuddles actions
اقدامات را به هم ریختن
the confusing instructions fuddles everyone in the room.
دستورالعملهای گیجکننده باعث سردرگمی همه در اتاق میشود.
too many options fuddles my decision-making process.
انتخابهای زیاد روند تصمیمگیری من را مختل میکند.
his constant interruptions fuddles the flow of the conversation.
وقفه های مداوم او جریان مکالمه را مختل می کند.
the complex math problem fuddles even the best students.
مسئله ریاضی پیچیده حتی بهترین دانش آموزان را نیز گیج می کند.
she fuddles with her phone instead of paying attention.
او به جای توجه کردن با تلفن خود بازی می کند.
the unexpected news fuddles his plans for the weekend.
خبر غیرمنتظره برنامه های آخر هفته او را مختل می کند.
the new software update fuddles my computer's performance.
به روز رسانی نرم افزار جدید عملکرد کامپیوتر من را مختل می کند.
trying to multitask often fuddles my productivity.
تلاش برای انجام چند کار به طور همزمان اغلب بهره وری من را مختل می کند.
his vague explanation fuddles the audience's understanding.
توضیح مبهم او درک مخاطبان را مختل می کند.
the sudden change in plans fuddles our group dynamics.
تغییر ناگهانی در برنامه ها پویایی گروه ما را مختل می کند.
fuddles up
به هم ریختن
fuddles around
چرت و پرت کردن
fuddles things
چیزها را به هم ریختن
fuddles mind
ذهن را به هم ریختن
fuddles thoughts
افکار را به هم ریختن
fuddles plans
برنامه ها را به هم ریختن
fuddles ideas
ایده ها را به هم ریختن
fuddles words
کلمات را به هم ریختن
fuddles details
جزئیات را به هم ریختن
fuddles actions
اقدامات را به هم ریختن
the confusing instructions fuddles everyone in the room.
دستورالعملهای گیجکننده باعث سردرگمی همه در اتاق میشود.
too many options fuddles my decision-making process.
انتخابهای زیاد روند تصمیمگیری من را مختل میکند.
his constant interruptions fuddles the flow of the conversation.
وقفه های مداوم او جریان مکالمه را مختل می کند.
the complex math problem fuddles even the best students.
مسئله ریاضی پیچیده حتی بهترین دانش آموزان را نیز گیج می کند.
she fuddles with her phone instead of paying attention.
او به جای توجه کردن با تلفن خود بازی می کند.
the unexpected news fuddles his plans for the weekend.
خبر غیرمنتظره برنامه های آخر هفته او را مختل می کند.
the new software update fuddles my computer's performance.
به روز رسانی نرم افزار جدید عملکرد کامپیوتر من را مختل می کند.
trying to multitask often fuddles my productivity.
تلاش برای انجام چند کار به طور همزمان اغلب بهره وری من را مختل می کند.
his vague explanation fuddles the audience's understanding.
توضیح مبهم او درک مخاطبان را مختل می کند.
the sudden change in plans fuddles our group dynamics.
تغییر ناگهانی در برنامه ها پویایی گروه ما را مختل می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید