functionalize

[ایالات متحده]/ˈfʌŋkʃənəlaɪz/
[بریتانیا]/ˈfʌŋkʃənəlaɪz/

ترجمه

vt. کارکردی کردن یا وظایف خاصی را به عهده گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

functionalize proteins

توابع‌سازی پروتئین‌ها

functionalize surfaces

توابع‌سازی سطوح

functionalize materials

توابع‌سازی مواد

functionalize compounds

توابع‌سازی ترکیبات

functionalize systems

توابع‌سازی سیستم‌ها

functionalize interfaces

توابع‌سازی رابط‌ها

functionalize devices

توابع‌سازی دستگاه‌ها

functionalize polymers

توابع‌سازی پلیمرها

functionalize nanoparticles

توابع‌سازی نانوذرات

functionalize frameworks

توابع‌سازی چارچوب‌ها

جملات نمونه

we need to functionalize this compound for better results.

ما نیاز داریم این ترکیب را برای دستیابی به نتایج بهتر، کاربردی کنیم.

the team aims to functionalize the material to enhance its properties.

تیم قصد دارد ماده را برای افزایش خواص آن، کاربردی کند.

scientists are working to functionalize nanoparticles for targeted drug delivery.

دانشمندان در حال کار برای کاربردی کردن نانوذرات برای تحویل داروی هدفمند هستند.

we should consider how to functionalize these polymers effectively.

ما باید در نظر بگیریم چگونه این پلیمرها را به طور موثر کاربردی کنیم.

they plan to functionalize the existing technology for new uses.

آنها قصد دارند فناوری موجود را برای کاربردهای جدید، کاربردی کنند.

the goal is to functionalize the interface for better performance.

هدف کاربردی کردن رابط برای عملکرد بهتر است.

we are exploring ways to functionalize the coating for durability.

ما در حال بررسی روش‌هایی برای کاربردی کردن پوشش برای افزایش دوام هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید