funniest

[ایالات متحده]/[ˈfʌnɪst]/
[بریتانیا]/[ˈfʌnɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خنده‌دارترین یا سرگرم‌کننده‌ترین؛ برای توصیف چیزی که خیلی خنده‌دار است.

عبارات و ترکیب‌ها

funniest movie

فیلم خنده‌دارترین

funniest stories

داستان‌های خنده‌دارترین

was funniest

خنده‌دارترین بود

funniest part

قسمت خنده‌دارترین

so funny

خیلی خنده‌دار

funniest ever

تا حالا خنده‌دارترین

being funniest

در حال خنده‌دارترین بودن

find funniest

خنده‌دارترین را پیدا کن

really funny

واقعاً خنده‌دار

funniest joke

خنده‌دارترین شوخی

جملات نمونه

that was the funniest movie i've seen all year!

آن بامسه‌ترین فیلمی بود که امسال دیده‌ام!

the comedian told the funniest story about his cat.

آن کمدین بامسه‌ترین داستان را درباره گربه‌اش تعریف کرد.

we had the funniest conversation during the road trip.

ما بامسه‌ترین مکالمه را در طول سفر جاده‌ای داشتیم.

her impression of the teacher was the funniest thing ever.

تقلید او از معلم بامسه‌ترین چیزی بود که تا به حال دیده‌ام.

the kids were having the funniest time playing in the park.

بچه‌ها بامسه‌ترین زمان را در حال بازی در پارک داشتند.

he made the funniest face when he saw the spider.

وقتی عنکبوت را دید، چهره بامسه‌ای گرفت.

it was the funniest accident i've ever witnessed.

این بامسه‌ترین تصادفی بود که تا به حال شاهد آن بوده‌ام.

the dog's antics were consistently the funniest part of the show.

رفتارهای سگ به طور مداوم بامسه‌ترین بخش برنامه بودند.

i read the funniest article about a talking parrot.

من بامسه‌ترین مقاله را درباره یک طوطوی سخنگو خواندم.

their costumes were the funniest at the halloween party.

لباس‌های آن‌ها در مهمانی هالووین بامسه‌ترین بود.

the situation escalated into the funniest argument imaginable.

وضعیت به بامسه‌ترین بحثی که می‌توان تصور کرد تبدیل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید