funniest movie
فیلم خندهدارترین
funniest stories
داستانهای خندهدارترین
was funniest
خندهدارترین بود
funniest part
قسمت خندهدارترین
so funny
خیلی خندهدار
funniest ever
تا حالا خندهدارترین
being funniest
در حال خندهدارترین بودن
find funniest
خندهدارترین را پیدا کن
really funny
واقعاً خندهدار
funniest joke
خندهدارترین شوخی
that was the funniest movie i've seen all year!
آن بامسهترین فیلمی بود که امسال دیدهام!
the comedian told the funniest story about his cat.
آن کمدین بامسهترین داستان را درباره گربهاش تعریف کرد.
we had the funniest conversation during the road trip.
ما بامسهترین مکالمه را در طول سفر جادهای داشتیم.
her impression of the teacher was the funniest thing ever.
تقلید او از معلم بامسهترین چیزی بود که تا به حال دیدهام.
the kids were having the funniest time playing in the park.
بچهها بامسهترین زمان را در حال بازی در پارک داشتند.
he made the funniest face when he saw the spider.
وقتی عنکبوت را دید، چهره بامسهای گرفت.
it was the funniest accident i've ever witnessed.
این بامسهترین تصادفی بود که تا به حال شاهد آن بودهام.
the dog's antics were consistently the funniest part of the show.
رفتارهای سگ به طور مداوم بامسهترین بخش برنامه بودند.
i read the funniest article about a talking parrot.
من بامسهترین مقاله را درباره یک طوطوی سخنگو خواندم.
their costumes were the funniest at the halloween party.
لباسهای آنها در مهمانی هالووین بامسهترین بود.
the situation escalated into the funniest argument imaginable.
وضعیت به بامسهترین بحثی که میتوان تصور کرد تبدیل شد.
funniest movie
فیلم خندهدارترین
funniest stories
داستانهای خندهدارترین
was funniest
خندهدارترین بود
funniest part
قسمت خندهدارترین
so funny
خیلی خندهدار
funniest ever
تا حالا خندهدارترین
being funniest
در حال خندهدارترین بودن
find funniest
خندهدارترین را پیدا کن
really funny
واقعاً خندهدار
funniest joke
خندهدارترین شوخی
that was the funniest movie i've seen all year!
آن بامسهترین فیلمی بود که امسال دیدهام!
the comedian told the funniest story about his cat.
آن کمدین بامسهترین داستان را درباره گربهاش تعریف کرد.
we had the funniest conversation during the road trip.
ما بامسهترین مکالمه را در طول سفر جادهای داشتیم.
her impression of the teacher was the funniest thing ever.
تقلید او از معلم بامسهترین چیزی بود که تا به حال دیدهام.
the kids were having the funniest time playing in the park.
بچهها بامسهترین زمان را در حال بازی در پارک داشتند.
he made the funniest face when he saw the spider.
وقتی عنکبوت را دید، چهره بامسهای گرفت.
it was the funniest accident i've ever witnessed.
این بامسهترین تصادفی بود که تا به حال شاهد آن بودهام.
the dog's antics were consistently the funniest part of the show.
رفتارهای سگ به طور مداوم بامسهترین بخش برنامه بودند.
i read the funniest article about a talking parrot.
من بامسهترین مقاله را درباره یک طوطوی سخنگو خواندم.
their costumes were the funniest at the halloween party.
لباسهای آنها در مهمانی هالووین بامسهترین بود.
the situation escalated into the funniest argument imaginable.
وضعیت به بامسهترین بحثی که میتوان تصور کرد تبدیل شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید