furcation

[ایالات متحده]/fɜːˈkeɪʃən/
[بریتانیا]/fərˈkeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه‌ای که چیزی به شاخه‌ها تقسیم می‌شود؛ عمل تقسیم یا انشعاب
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

furcation angle

زاویه دوشناژ

furcation involvement

درگیری دوشناژ

furcation defect

عقب‌ماندگی دوشناژ

furcation area

ناحیه‌ی دوشناژ

furcation type

نوع دوشناژ

furcation repair

ترمیم دوشناژ

furcation classification

طبقه‌بندی دوشناژ

furcation zone

منطقه دوشناژ

furcation measurement

اندازه‌گیری دوشناژ

furcation management

مدیریت دوشناژ

جملات نمونه

the dentist examined the furcation of the tooth.

دندانپزشک فرکیشن دندان را معاینه کرد.

proper cleaning is essential to prevent furcation involvement.

تمیز کردن مناسب برای جلوگیری از درگیری فرکیشن ضروری است.

furcation defects can lead to periodontal disease.

نقص‌های فرکیشن می‌توانند منجر به بیماری‌های پریودنتال شوند.

we need to assess the furcation area during the examination.

ما باید ناحیه فرکیشن را در طول معاینه ارزیابی کنیم.

understanding furcation anatomy is important for treatment planning.

درک آناتومی فرکیشن برای برنامه ریزی درمان مهم است.

furcation involvement is a common issue in dental patients.

درگیری فرکیشن یک مشکل رایج در بیماران دندانپزشکی است.

radiographs can help visualize the furcation area.

رادیوگرافی‌ها می‌توانند به تجسم ناحیه فرکیشن کمک کنند.

effective periodontal therapy can improve furcation outcomes.

درمان پریودنتال موثر می‌تواند نتایج فرکیشن را بهبود بخشد.

furcation classification helps in determining treatment options.

طبقه بندی فرکیشن به تعیین گزینه های درمانی کمک می کند.

regular check-ups can identify furcation problems early.

معاینات منظم می توانند مشکلات فرکیشن را در مراحل اولیه شناسایی کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید