fuze

[ایالات متحده]/fjuːz/
[بریتانیا]/fjuːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دستگاه برای روشن کردن یک ماده منفجره؛ یک دستگاه ایمنی که جریان الکتریکی را قطع می کند
Word Forms
جمعfuzes

عبارات و ترکیب‌ها

fuze box

جعبه فیوز

fuze holder

نگهدارنده فیوز

fuze link

اتصال فیوز

fuze panel

پنل فیوز

fuze type

نوع فیوز

fuze rating

رتبه فیوز

fuze circuit

مدار فیوز

fuze replacement

تعویض فیوز

fuze wire

سیم فیوز

fuze design

طراحی فیوز

جملات نمونه

we need to fuze these two ideas into one solution.

ما باید این دو ایده را در یک راه حل ادغام کنیم.

the artist decided to fuze different styles in her painting.

هنرمند تصمیم گرفت سبک های مختلف را در نقاشی خود ادغام کند.

they plan to fuze technology with traditional methods.

آنها قصد دارند فناوری را با روش های سنتی ادغام کنند.

let's fuze our resources to complete the project faster.

بیایید منابع خود را برای تکمیل پروژه سریعتر ادغام کنیم.

the chef will fuze flavors from various cuisines.

سرآشپز طعم های مختلف آشپزی را ادغام خواهد کرد.

we can fuze our talents to create something unique.

ما می توانیم استعدادهای خود را برای ایجاد چیزی منحصر به فرد ادغام کنیم.

he aims to fuze modern design with classic elements.

او قصد دارد طراحی مدرن را با عناصر کلاسیک ادغام کند.

the project will fuze art and technology in innovative ways.

این پروژه هنر و فناوری را به روش های نوآورانه ادغام خواهد کرد.

they hope to fuze their cultures through this exchange program.

آنها امیدوارند از طریق این برنامه تبادل فرهنگی خود را ادغام کنند.

to create a new product, we must fuze creativity with practicality.

برای ایجاد یک محصول جدید، ما باید خلاقیت را با عمل گرایی ادغام کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید