gammy

[ایالات متحده]/ˈɡæmi/
[بریتانیا]/ˈɡæmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لنگ یا لنگان
Word Forms
جمعgammies

عبارات و ترکیب‌ها

gammy leg

پاى بى حال

gammy hand

دست بى حال

gammy knee

زانوى بى حال

gammy arm

بازوى بى حال

gammy foot

پاى بى حال

gammy joint

مفصل بى حال

gammy thumb

شست بى حال

gammy toe

انگشت پاى بى حال

gammy shoulder

شانه‌ى بى حال

gammy wrist

مچ دست بى حال

جملات نمونه

my leg feels a bit gammy after the long hike.

من احساس می‌کنم بعد از پیاده‌روی طولانی، پای من کمی ضعیف است.

he has a gammy arm from an old injury.

او به دلیل یک آسیب قدیمی، بازوی ضعیفی دارد.

she walked with a gammy gait after the accident.

او بعد از تصادف با گام‌های ضعیف راه می‌رفت.

the old chair is so gammy that i can barely sit on it.

صندلی قدیمی آنقدر ضعیف است که به سختی روی آن می‌نشینم.

his gammy foot made it hard for him to run.

پای ضعیف او باعث می‌شد دویدن برایش سخت باشد.

after the surgery, she had a gammy wrist for weeks.

پس از جراحی، او برای چند هفته مچ دست ضعیفی داشت.

the gammy old dog struggled to climb the stairs.

سگ پیر ضعیف برای بالا رفتن از پله‌ها تلاش می‌کرد.

he tried to play basketball, but his gammy knee held him back.

او سعی کرد بسکتبال بازی کند، اما زانوی ضعیفش مانع او شد.

the gammy table wobbled every time i placed something on it.

میز ضعیف هر بار که چیزی روی آن قرار می‌دادم، می‌لرزید.

she joked about her gammy eye when taking pictures.

او در هنگام گرفتن عکس در مورد چشم ضعیفش شوخی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید