wonky

[ایالات متحده]/'wɒŋkɪ/
[بریتانیا]/'wɑŋki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لرزان، ضعیف، ناپایدار، غیرقابل اعتماد، معیوب.

عبارات و ترکیب‌ها

wonky table

میز لرزان

feeling wonky

احساس لرزش داشتن

جملات نمونه

your sense of judgement is a bit wonky at the moment.

در حال حاضر، حس قضاوت شما کمی عجیب است.

you have a wonky nose and a crooked mouth.

بینی کج و دهان شما منحرف است.

they sat drinking, perched on the wonky stools.

آنها در حال نوشیدن بودند و روی صندلی‌های نامتعارف نشسته بودند.

The wonky table wobbled every time someone touched it.

میز کج و معوج هر بار که کسی به آن دست می‌زد، می‌لرزید.

Her wonky smile made her even more endearing.

لبخند کج و معوجش او را دوست‌داشتنی‌تر می‌کرد.

The wonky wheel on the shopping cart made it difficult to push.

چرخ کج و معوج سبد خرید، هل دادن آن را دشوار می‌کرد.

The wonky laptop screen flickered on and off.

صفحه نمایش لپ‌تاپ کج و معوج روشن و خاموش می‌شد.

The wonky bridge creaked as we walked across it.

پل کج و معوج هنگام عبور از آن صدای جیر جیر می‌داد.

The wonky shelf collapsed under the weight of the books.

قفسه کج و معوج زیر وزن کتاب‌ها فرو ریخت.

His wonky tie gave him a disheveled appearance.

کراوات کج و معوجش به او ظاهری نامرتب می‌داد.

The wonky bicycle wheel needed to be fixed before he could ride it.

چرخ دوچرخه کج و معوج قبل از اینکه بتواند سوارش شود، باید تعمیر می‌شد.

The wonky door hinge squeaked loudly whenever it was opened.

لولا در کج و معوج هر بار که باز می‌شد، صدای بلند جیر جیر می‌داد.

The wonky picture frame hung crookedly on the wall.

قاب عکس کج و معوج به طور مژده‌وار روی دیوار آویخته بود.

نمونه‌های واقعی

And I'm not just being wonky.

من فقط عجیب و غریب نیستم.

منبع: CNN 10 Student English April 2020 Collection

Harry's got sort of a wonky cross. That's trials and suffering.

هری یک علامت ضربدر کمی عجیب دارد. این آزمون ها و رنج ها هستند.

منبع: Films

It's got an elephant on the label, he does look a bit wonky.

روی برچسب یک فیل دارد، او کمی عجیب به نظر می رسد.

منبع: Gourmet Base

Not that it was wonky or anything, but it's always best to check.

نه اینکه عجیب باشد یا هر چیزی، اما همیشه بهتر است بررسی کنید.

منبع: A man named Ove decides to die.

Now this is a big old bowl of mushrooms, but they are the wonky mushrooms.

حالا این یک کاسه بزرگ قارچ است، اما قارچ های عجیب هستند.

منبع: Gourmet Base

It looked like an exact duplicate of New York City, but completely wonky, Peter thought.

به نظر می رسید دقیقاً مانند یک کپی از شهر نیویورک است، اما کاملاً عجیب، به نظر پیتر.

منبع: Spider-Man: No Way Home

Getting rid of wonky mitochondria would reduce free-radical production and might thus slow down ageing.

از بین بردن میتوکندری های عجیب و غریب باعث کاهش تولید رادیکال های آزاد می شود و ممکن است روند پیری را کند کند.

منبع: The Economist - Technology

There was a unifying, exhilarating clarity to that wonky diagram, to the way it defined the task.

در آن نمودار عجیب و غریب وضوح و روشنی وحدت بخش و دلپذیر وجود داشت، به نحوه تعریف آن.

منبع: National Geographic Anthology

Right. So this is wonky. But bear with me here. So Texas has a deregulated market for electricity.

درست است. پس این عجیب است. اما با من همراه باشید. بنابراین تگزاس دارای یک بازار برق غیرمتمرکز است.

منبع: NPR News February 2021 Compilation

If it's wonky, we tip it over especially if we get Brad in there we're all tipped over.

اگر عجیب بود، آن را واژگون می کردیم، به خصوص اگر بتوانیم برد را در آنجا بیاوریم، همه ما واژگون می شویم.

منبع: Connection Magazine

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید