generalises

[ایالات متحده]/'dʒenərəlaiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. از موارد خاص نتیجه‌گیری کلی کردن; اصول کلی را از موارد خاص استنتاج کردن; بر اساس موارد خاص بیانیه‌های کلی یا وسیع ارائه دادن; از مثال‌های خاص یک ایده یا اصل کلی شکل دادن.

جملات نمونه

It is not accurate to generalise about all teenagers based on the actions of a few.

تبدیل کردن کلی درباره همه نوجوانان بر اساس اعمال چند نفر درست نیست.

We should not generalise about a person's character solely based on their appearance.

نباید شخصیت یک فرد را صرفاً بر اساس ظاهر او کلی کرد.

It's important not to generalise about a particular group of people without knowing them individually.

مهم است که بدون شناخت آنها به صورت فردی، درباره یک گروه خاص از مردم کلی‌گویی نکنیم.

She tends to generalise when discussing complex issues.

او معمولاً هنگام بحث در مورد مسائل پیچیده، کلی‌گویی می‌کند.

It's a common mistake to generalise about an entire culture based on stereotypes.

یک اشتباه رایج این است که بر اساس کلیشه‌ها درباره یک فرهنگ کامل کلی‌گویی کنیم.

We should be careful not to generalise too much when drawing conclusions from limited data.

ما باید مراقب باشیم که هنگام نتیجه‌گیری از داده‌های محدود، بیش از حد کلی‌گویی نکنیم.

Politicians often generalise in their speeches to appeal to a broader audience.

سیاستمدت‌ها اغلب برای جلب توجه مخاطبان بیشتر، در سخنان خود کلی‌گویی می‌کنند.

It's easy to generalise about a situation when you're not directly involved.

وقتی مستقیماً درگیر نیستید، کلی‌گویی در مورد یک وضعیت آسان است.

Teachers should avoid generalising about students based on stereotypes.

معلم‌ها باید از کلی‌گویی درباره دانش‌آموزان بر اساس کلیشه‌ها خودداری کنند.

People often generalise about certain professions without understanding the challenges they face.

افراد اغلب درباره مشاغل خاص بدون درک چالش‌هایی که با آن روبرو هستند، کلی‌گویی می‌کنند.

نمونه‌های واقعی

Now this is a really useful expression when you're generalising about something and you're coming to a conclusion.

این یک عبارت واقعا مفید است وقتی در مورد چیزی به طور کلی صحبت می کنید و به نتیجه ای می رسید.

منبع: Emma's delicious English

To guess at our original traumas, we need only to study triggering situations and then generalise outwards from them.

برای حدس زدن آسیب های اولیه خود، ما فقط باید موقعیت های محرک را مطالعه کنیم و سپس از آنها به طور کلی به سمت بیرون تعمیم دهیم.

منبع: The school of life

Don't allow anyone outside their generalised net.

به کسی اجازه ندهید خارج از دامنه کلی آنها باشد.

منبع: Financial Times Podcast

It seems wrong to so many of us, and I'm generalising here, but often it's women.

برای بسیاری از ما اشتباه به نظر می رسد، و من اینجا تعمیم می دهم، اما اغلب زنان هستند.

منبع: Financial Times Podcast

It was not able to generalise what it had learned from a specific situation even to a situation that was only slightly different.

این نتوانست آنچه را که از یک موقعیت خاص آموخته بود، حتی به موقعیتی که فقط کمی متفاوت بود، تعمیم دهد.

منبع: The Economist (Summary)

When you generalise with words such as water no article is used: Water is uncountable, as is air, knowledge and information.

هنگامی که با استفاده از کلماتی مانند آب، هیچ مقاله ای استفاده نمی شود: آب غیرقابل شمارش است، مانند هوا، دانش و اطلاعات.

منبع: English Learning Series 3

The name has now been generalised to refer to a group of materials which share this mineral's distinctive crystal structure without necessarily sharing its chemical composition.

نام اکنون به طور کلی برای اشاره به گروهی از مواد که دارای ساختار کریستالی مشخص این ماده هستند، بدون لزوماً به اشتراک گذاری ترکیب شیمیایی آن، استفاده می شود.

منبع: The Economist Science and Technology

I say everyone, of course, you can't really generalise. But everyone that I seem to have come across, I feel like it's always a place I want to be in.

من می گویم همه، البته، نمی توانید واقعاً تعمیم دهید. اما هرکسی که به نظر می رسد با او برخورد کرده ام، احساس می کنم همیشه جایی است که می خواهم در آن باشم.

منبع: Street interviews learning English

To generalise wildly, there are two ways to control fertility: to have children quickly and then use contraception to stop having more, or to space out births, leaving longer intervals between each.

برای تعمیم متهورانه، دو راه برای کنترل باروری وجود دارد: به سرعت بچه‌دار شوید و سپس از روش‌های جلوگیری از بارداری برای جلوگیری از داشتن فرزندان بیشتر استفاده کنید، یا فاصله‌ها را بین هر بارداری طولانی‌تر کنید.

منبع: The Economist - International

The idea was that the algorithm would learn the association and, having seen the same gesture performed by different people, would be able to generalise what was going on and thus recognise gestures performed by strangers.

ایده این بود که الگوریتم ارتباط را یاد بگیرد و پس از مشاهده همان ژست توسط افراد مختلف، بتواند بفهمد چه در حال انجام است و در نتیجه ژست های افراد غریبه را تشخیص دهد.

منبع: The Economist - Technology

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید