gestated

[ایالات متحده]/dʒɛsteɪtɪd/
[بریتانیا]/dʒɛsteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای توسعه یا تولید چیزی در طول زمان

عبارات و ترکیب‌ها

gestated ideas

ایده‌های در حال شکل‌گیری

gestated plans

برنامه‌های در حال شکل‌گیری

gestated concepts

مفاهیم در حال شکل‌گیری

gestated projects

پروژه‌های در حال شکل‌گیری

gestated theories

تئوری‌های در حال شکل‌گیری

gestated visions

چشم‌اندازهای در حال شکل‌گیری

gestated solutions

راه‌حل‌های در حال شکل‌گیری

gestated dreams

رویاهای در حال شکل‌گیری

gestated innovations

نوآوری‌های در حال شکل‌گیری

gestated narratives

روایت‌های در حال شکل‌گیری

جملات نمونه

the idea gestated in her mind for several months before she shared it.

ایده در ذهن او برای چند ماه شکل گرفت قبل از اینکه آن را با کسی در میان بگذارد.

he gestated plans for his new business quietly.

او طرح‌های کسب و کار جدید خود را به آرامی پرورش داد.

the project gestated through numerous discussions and revisions.

این پروژه از طریق بحث‌ها و بازبینی‌های متعدد شکل گرفت.

her creativity gestated during the long winter months.

خلاقیت او در طول ماه‌های زمستان طولانی شکل گرفت.

the concept gestated until it was fully developed.

این مفهوم تا زمانی که به طور کامل توسعه یافت، شکل گرفت.

they gestated their ideas in the comfort of their study.

آنها ایده‌های خود را در آرامش مطالعه خود پرورش دادند.

she gestated her thoughts carefully before speaking.

او قبل از صحبت کردن افکار خود را با دقت پرورش داد.

the theories gestated in the academic community for decades.

این نظریه‌ها برای دهه‌ها در جامعه علمی شکل گرفتند.

his vision for the future gestated during his travels.

چشم‌انداز او برای آینده در طول سفرهای او شکل گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید