| جمع | glas |
glad to
خوشحال از
very glad
خیلی خوشحال
glance at
نگاه کردن به
glad that
خوشحال که
glancing at
نگاه کردن به
so glad
اینقدر خوشحال
glad for
خوشحال از
glance over
نگاه کردن به
glad about
خوشحال از
reading glasses
چشم شیشه ای
she was glad to see her old friend again.
او خوشحال بود که دوباره دوست قدیمیاش را میبیند.
the glass window shattered into many pieces.
پنجره شیشهای به چند قطعه شکست.
he cast a quick glance at his watch.
او به ساعتاش یک نگاه سریع نظر کرد.
the harsh glare of the neon lights was uncomfortable.
نور سخت نورهای نئونی نامطلوب بود.
the massive glacier has been retreating for decades.
این گلچین بزرگ در دههها به عقب رفته است.
she looked absolutely glamorous at the gala.
او در جشندادهای به طور کامل زیبایی داشت.
the ceramic artist applied a beautiful blue glaze.
هنرمند سرامیک یک گلزه زیبای آبی روی آن اعمال کرد.
his eyes gleamed with anticipation.
چشمان او با انتظاری ساطع میکرد.
i caught a brief glimpse of the celebrity.
من یک نگاه کوتاهی از این ستارهای دیدم.
the crystal glassware reflected the candlelight.
دستگاههای شیشهای کریستال نور شمع را بازتاب میداد.
she felt glad about passing her exams.
او احساس خوشحالی از قبولی در امتحانات خود داشت.
the morning sun created a glare on the ice.
خورشید صبحی یک نور ساطع روی یخ ایجاد کرد.
they explored the ancient glacial caves.
آنها از غارهای یخی باستانی استفاده کردند.
glad to
خوشحال از
very glad
خیلی خوشحال
glance at
نگاه کردن به
glad that
خوشحال که
glancing at
نگاه کردن به
so glad
اینقدر خوشحال
glad for
خوشحال از
glance over
نگاه کردن به
glad about
خوشحال از
reading glasses
چشم شیشه ای
she was glad to see her old friend again.
او خوشحال بود که دوباره دوست قدیمیاش را میبیند.
the glass window shattered into many pieces.
پنجره شیشهای به چند قطعه شکست.
he cast a quick glance at his watch.
او به ساعتاش یک نگاه سریع نظر کرد.
the harsh glare of the neon lights was uncomfortable.
نور سخت نورهای نئونی نامطلوب بود.
the massive glacier has been retreating for decades.
این گلچین بزرگ در دههها به عقب رفته است.
she looked absolutely glamorous at the gala.
او در جشندادهای به طور کامل زیبایی داشت.
the ceramic artist applied a beautiful blue glaze.
هنرمند سرامیک یک گلزه زیبای آبی روی آن اعمال کرد.
his eyes gleamed with anticipation.
چشمان او با انتظاری ساطع میکرد.
i caught a brief glimpse of the celebrity.
من یک نگاه کوتاهی از این ستارهای دیدم.
the crystal glassware reflected the candlelight.
دستگاههای شیشهای کریستال نور شمع را بازتاب میداد.
she felt glad about passing her exams.
او احساس خوشحالی از قبولی در امتحانات خود داشت.
the morning sun created a glare on the ice.
خورشید صبحی یک نور ساطع روی یخ ایجاد کرد.
they explored the ancient glacial caves.
آنها از غارهای یخی باستانی استفاده کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید