glued

[ایالات متحده]/ɡlu:d/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با چسب به هم چسبیده
v. به هم چسبیدن؛ با چسب ملحق شدن

عبارات و ترکیب‌ها

glued together

چسبانده شده

glued down

چسبانده شده به پایین

glued on

چسبانده شده روی

glued shut

بسته شده با چسب

glued firmly

محکم چسبانده شده

glued pieces

قطعات چسبانده شده

glued joints

اتصالات چسبانده شده

glued seams

درزهای چسبانده شده

glued edges

لبه‌های چسبانده شده

glue gun

تفنگ چسب

glue stick

چوب چسب

animal glue

چسب حیوانی

hot glue

چسب داغ

glue water

آب چسب

glue applicator

اپلیکاتور چسب

mucilage glue

چسب مخاطی

glue film

غشای چسب

epoxy glue

چسب اپوکسی

glue joint

اتصال چسب

starch glue

چسب نشاسته‌ای

super glue

چسب فوق قوی

جملات نمونه

He is glued to the television.

او به تلویزیون چسبیده است.

Our eyes were glued to the stage.

چشمان ما به صحنه خیره شده بود.

He carefully glued each page.

او با دقت هر صفحه را چسباند.

The boy glued the handle onto the cup.

پسر دسته را روی فنجان چسباند.

He glued down the corner of the paper.

او گوشه کاغذ را چسباند.

I glued a piece of wood on to the metal.

من یک تکه چوب را روی فلز چسباند.

He glued the cover to the book.

او جلد را به کتاب چسباند.

Make sure the stamp is properly glued to the envelope.

مطمئن شوید که تمبر به درستی روی پاکت چسبانده شده است.

the wood is cut up into small pieces which are then glued together.

چوب به قطعات کوچک تقسیم می شود که سپس به هم چسبانده می شوند.

I was glued to the telly when the Olympics were on.

من در زمان پخش المپیک به تلویزیون خیره شده بودم.

He spends every evening glued to the TV.

او هر شب به تلویزیون خیره می شود.

She glued the two pieces of cardboard together.

او دو تکه مقوا را به هم چسباند.

The carpenter glued two pieces of wood together.

نجار دو تکه چوب را به هم چسباند.

He shouted at her to run, but she just stood there, glued to the spot.

او به او گفت بدود، اما او فقط آنجا ایستاد و به همان جا چسبیده بود.

Her eyes were glued to the screen (= she did not stop watching it ).

چشمانش به صفحه خیره شده بود (= او از تماشای آن دست نکشید).

I can't get the cover off this box; it's been glued on.

نمی توانم جلد این جعبه را جدا کنم؛ روی آن چسبانده شده است.

She stood glued to the radio,heedless of the ordered bustle about her.

او در حالی که به رادیو خیره شده بود و از هرج و مرج اطرافش غافل بود، ایستاد.

Then they are carefully ironed flat.Second, the straw is woven and glued to card board backings according to the different colors and textures.

سپس آنها با دقت اتوکشی می شوند. دوم، حصیری بافته شده و مطابق با رنگ ها و بافت های مختلف به پشت های مقوایی چسبانده می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید