gruff

[ایالات متحده]/ɡrʌf/
[بریتانیا]/ɡrʌf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خشن و بدخلق

vt. به شیوه‌ای خشن یا ناگهانی صحبت کردن

vi. به شیوه‌ای خشن یا ناگهانی صحبت کردن

جملات نمونه

she spoke with a gruff, masculine voice.

او با صدایی خشن و مردانه صحبت کرد.

penetrate a fairly gruff exterior and you will find him affable.

اگر به ظاهر خشن او نفوذ کنید، متوجه خواهید شد که او خوش مزاج است.

He hid his feelings behind a gruff abruptness.

او احساسات خود را پشت یک خشونت ناگهانی پنهان کرد.

Her answer was gruff, but her eyes twinkled.

پاسخ او خشن بود، اما چشمانش چشمک می زدند.

Cathy had been a martyr to her gruff, domineering husband.

کتی قربانی شوهر بداخلاق و خودکامه اش شده بود.

Eg.For all his gruff heartiness, there must lurk inside him the soul of an evangelical preacher.

با وجود مهربانی و صمیمیت زیادش، احتمالاً روح یک واعظ تبشیری در وجود او پنهان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید