gummily

[ایالات متحده]/ˈɡʌmɪli/
[بریتانیا]/ˈɡʌmɪli/

ترجمه

adv.به صورت چسبنده; مانند آدامس

جملات نمونه

the candy gummily adhered to my teeth.

خرس‌های شیرین ژله‌ای به طرزی شیرین و جویدنی در دهانم بودند.

the marshmallow gummily dissolved on my tongue.

تافی به طرزی چسبناک کشیده شد وقتی آن را از هم جدا کردم.

the gummy bears gummily bounced when i bit into them.

پنیرک‌ها به طرزی نرم و پفکی احساس می‌شدند.

the caramel gummily stretched between my fingers.

تنقلات میوه‌ای بافتی جویدنی و چسبناک داشتند که بچه‌ها دوست داشتند.

the fruit snacks gummily snapped when broken.

کارامل به طرزی نرم روی زبانم آب شد.

the taffy gummily wound around my molars.

mang dried پس از خیساندن به طرزی نرم و جویدنی شد.

the gummy texture gummily coated my mouth.

نوقا قوامی چگال و شیرین به صورت چسبناک داشت.

the licorice gummily twisted as i chewed.

کرم‌های ژله‌ای به طرزی چسبناک در بسته‌بندی رنگارنگ تکان می‌خوردند.

the jelly beans gummily squished when squeezed.

او از احساس چسبناک آب‌نبات لذت می‌برد.

the gummy candies gummily stuck together in the bag.

آدامس برای ساعت‌ها به طرزی کشسان و نرم باقی ماند.

the dried fruit gummily rehydrated in my mouth.

چرم میوه به طرزی نرم به تکه‌هایی به اندازه لقمه پیچیده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید