habilitated

[ایالات متحده]/ˈhæbɪtɪteɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈhæbɪtɪteɪtɪd/

ترجمه

v. تأمین شده با وسایل حمایت یا صلاحیت؛ پوشیده یا لباس پوشیده شدن

عبارات و ترکیب‌ها

habilitated worker

کارگر توانمند

habilitated teacher

معلم توانمند

habilitated professional

متخصص توانمند

habilitated individual

فرد توانمند

habilitated status

وضعیت توانمندسازی

habilitated program

برنامه توانمندسازی

habilitated authority

مرجع توانمندسازی

habilitated skills

مهارت‌های توانمندسازی

habilitated assessment

ارزیابی توانمندسازی

habilitated certification

گواهی‌نامه توانمندسازی

جملات نمونه

she habilitated herself for the teaching profession.

او خود را برای شغل تدریس توانمند کرد.

the program habilitated students to work in healthcare.

این برنامه دانشجویان را توانمند کرد تا در بخش مراقبت‌های بهداشتی کار کنند.

he was habilitated to lead the research team.

او توانمند شد تا تیم تحقیقاتی را رهبری کند.

the course habilitated participants in advanced programming.

این دوره شرکت‌کنندگان را در برنامه‌نویسی پیشرفته توانمند کرد.

they were habilitated through extensive training.

آنها از طریق آموزش‌های گسترده توانمند شدند.

she was habilitated to practice law after passing the bar exam.

او پس از قبولی در امتحان وکالت توانمند شد تا وکالت کند.

the certification program habilitated professionals in project management.

برنامه گواهینامه متخصصان را در مدیریت پروژه توانمند کرد.

he was habilitated as a specialist in his field.

او به عنوان یک متخصص در زمینه خود توانمند شد.

the university habilitated her to become a professor.

دانشگاه او را توانمند کرد تا به استاد تبدیل شود.

after years of study, she was finally habilitated in her discipline.

پس از سال‌ها تحصیل، او سرانجام در رشته خود توانمند شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید