half-lit room
اتاق نیمهروشن
half-lit street
خیابان نیمهروشن
half-lit face
چهره نیمهروشن
half-lit window
پنجره نیمهروشن
half-lit stage
صحنه نیمهروشن
was half-lit
نیمهروشن بود
becoming half-lit
در حال نیمهروشن شدن
half-lit glow
تابش نیمهروشن
half-lit scene
صحنه نیمهروشن
half-lit sky
آسمان نیمهروشن
the room was half-lit, creating a mysterious atmosphere.
اتاق به طور نیمهروشن بود و فضایی مرموز ایجاد میکرد.
she preferred the half-lit stage for her dramatic performance.
او ترجیح میداد برای اجرای نمایشیاش از صحنه نیمهروشن استفاده کند.
the half-lit alleyway felt unsettling and dangerous.
پسکوچهی نیمهروشن حس ناخوشایند و خطرناکی داشت.
a half-lit moon hung in the night sky.
ماه نیمهروشن در آسمان شب آویزان بود.
the photographer used half-lit portraits to evoke a sense of nostalgia.
عکاس از پرترههای نیمهروشن برای برانگیختن حس نوستالژی استفاده کرد.
the half-lit window suggested someone was inside.
پنجرهی نیمهروشن نشان میداد که کسی داخل است.
he found the half-lit bar cozy and inviting.
او بار نیمهروشن را دنج و دعوتکننده یافت.
the half-lit face in the painting was intriguing.
چهرهی نیمهروشن در نقاشی جذاب بود.
the half-lit street was deserted after midnight.
خیابان نیمهروشن بعد از نیمهشب متروکه بود.
the half-lit ballroom shimmered with an ethereal glow.
سالن رقص نیمهروشن با درخششی غیرمادی میدرخشید.
the half-lit forest seemed to hold ancient secrets.
جنگل نیمهروشن به نظر میرسید که رازهای باستانی را در خود پنهان کرده است.
half-lit room
اتاق نیمهروشن
half-lit street
خیابان نیمهروشن
half-lit face
چهره نیمهروشن
half-lit window
پنجره نیمهروشن
half-lit stage
صحنه نیمهروشن
was half-lit
نیمهروشن بود
becoming half-lit
در حال نیمهروشن شدن
half-lit glow
تابش نیمهروشن
half-lit scene
صحنه نیمهروشن
half-lit sky
آسمان نیمهروشن
the room was half-lit, creating a mysterious atmosphere.
اتاق به طور نیمهروشن بود و فضایی مرموز ایجاد میکرد.
she preferred the half-lit stage for her dramatic performance.
او ترجیح میداد برای اجرای نمایشیاش از صحنه نیمهروشن استفاده کند.
the half-lit alleyway felt unsettling and dangerous.
پسکوچهی نیمهروشن حس ناخوشایند و خطرناکی داشت.
a half-lit moon hung in the night sky.
ماه نیمهروشن در آسمان شب آویزان بود.
the photographer used half-lit portraits to evoke a sense of nostalgia.
عکاس از پرترههای نیمهروشن برای برانگیختن حس نوستالژی استفاده کرد.
the half-lit window suggested someone was inside.
پنجرهی نیمهروشن نشان میداد که کسی داخل است.
he found the half-lit bar cozy and inviting.
او بار نیمهروشن را دنج و دعوتکننده یافت.
the half-lit face in the painting was intriguing.
چهرهی نیمهروشن در نقاشی جذاب بود.
the half-lit street was deserted after midnight.
خیابان نیمهروشن بعد از نیمهشب متروکه بود.
the half-lit ballroom shimmered with an ethereal glow.
سالن رقص نیمهروشن با درخششی غیرمادی میدرخشید.
the half-lit forest seemed to hold ancient secrets.
جنگل نیمهروشن به نظر میرسید که رازهای باستانی را در خود پنهان کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید