harboured doubts
نگرانیهایی داشت
harboured feelings
احساساتی داشت
harboured resentment
نفرت داشت
harboured hopes
امیدهایی داشت
harboured fears
ترسهایی داشت
harboured ambitions
جاهطلبیهایی داشت
harboured dreams
رویاهایی داشت
harboured secrets
رازهایی داشت
harboured intentions
قصداتی داشت
harboured beliefs
باورهایی داشت
she harboured a deep resentment towards her former boss.
او نسبت به رئیس سابق خود کینهای عمیق داشت.
he harboured dreams of becoming a successful artist.
او رویای تبدیل شدن به یک هنرمند موفق را داشت.
the organization harboured many talented individuals.
سازمان میزبان بسیاری از افراد با استعداد بود.
they harboured suspicions about his intentions.
آنها در مورد قصد او سوءظن داشتند.
she harboured a secret that she had never shared.
او رازی را که هرگز به اشتراک نگذاشته بود، پنهان نگه داشت.
the community harboured a sense of hope during tough times.
جامعه در زمانهای سخت حسی از امید را در خود داشت.
he harboured feelings of guilt after the incident.
او پس از حادثه احساس گناه میکرد.
they harboured doubts about the plan's feasibility.
آنها در مورد امکان سنجی طرح تردید داشتند.
she harboured a passion for travel since childhood.
او از دوران کودکی شور و عشقی برای سفر داشت.
the island harboured many rare species of birds.
جزیره میزبان بسیاری از گونههای نادر پرندگان بود.
harboured doubts
نگرانیهایی داشت
harboured feelings
احساساتی داشت
harboured resentment
نفرت داشت
harboured hopes
امیدهایی داشت
harboured fears
ترسهایی داشت
harboured ambitions
جاهطلبیهایی داشت
harboured dreams
رویاهایی داشت
harboured secrets
رازهایی داشت
harboured intentions
قصداتی داشت
harboured beliefs
باورهایی داشت
she harboured a deep resentment towards her former boss.
او نسبت به رئیس سابق خود کینهای عمیق داشت.
he harboured dreams of becoming a successful artist.
او رویای تبدیل شدن به یک هنرمند موفق را داشت.
the organization harboured many talented individuals.
سازمان میزبان بسیاری از افراد با استعداد بود.
they harboured suspicions about his intentions.
آنها در مورد قصد او سوءظن داشتند.
she harboured a secret that she had never shared.
او رازی را که هرگز به اشتراک نگذاشته بود، پنهان نگه داشت.
the community harboured a sense of hope during tough times.
جامعه در زمانهای سخت حسی از امید را در خود داشت.
he harboured feelings of guilt after the incident.
او پس از حادثه احساس گناه میکرد.
they harboured doubts about the plan's feasibility.
آنها در مورد امکان سنجی طرح تردید داشتند.
she harboured a passion for travel since childhood.
او از دوران کودکی شور و عشقی برای سفر داشت.
the island harboured many rare species of birds.
جزیره میزبان بسیاری از گونههای نادر پرندگان بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید