harboured

[ایالات متحده]/ˈhɑːbəd/
[بریتانیا]/ˈhɑrbərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پناه دادن یا حفاظت کردن از؛ در ذهن یا قلب نگه داشتن؛ در خود داشتن یا نگه داشتن؛ پنهان کردن یا مخفی نگه داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

harboured doubts

نگرانی‌هایی داشت

harboured feelings

احساساتی داشت

harboured resentment

نفرت داشت

harboured hopes

امیدهایی داشت

harboured fears

ترس‌هایی داشت

harboured ambitions

جاه‌طلبی‌هایی داشت

harboured dreams

رویاهایی داشت

harboured secrets

رازهایی داشت

harboured intentions

قصداتی داشت

harboured beliefs

باورهایی داشت

جملات نمونه

she harboured a deep resentment towards her former boss.

او نسبت به رئیس سابق خود کینه‌ای عمیق داشت.

he harboured dreams of becoming a successful artist.

او رویای تبدیل شدن به یک هنرمند موفق را داشت.

the organization harboured many talented individuals.

سازمان میزبان بسیاری از افراد با استعداد بود.

they harboured suspicions about his intentions.

آنها در مورد قصد او سوءظن داشتند.

she harboured a secret that she had never shared.

او رازی را که هرگز به اشتراک نگذاشته بود، پنهان نگه داشت.

the community harboured a sense of hope during tough times.

جامعه در زمان‌های سخت حسی از امید را در خود داشت.

he harboured feelings of guilt after the incident.

او پس از حادثه احساس گناه می‌کرد.

they harboured doubts about the plan's feasibility.

آنها در مورد امکان سنجی طرح تردید داشتند.

she harboured a passion for travel since childhood.

او از دوران کودکی شور و عشقی برای سفر داشت.

the island harboured many rare species of birds.

جزیره میزبان بسیاری از گونه‌های نادر پرندگان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید