the hardheaded businessman refused to change his mind about the deal.
سرسختها حاضر به تغییر موضع خود با وجود تمام شواهد نبودند.
she took a hardheaded approach to solving the problem.
او یکی از آن تاجران سرسخت است که هرگز اشتباهات خود را نمیپذیرد.
his hardheaded attitude made negotiations difficult.
رویکرد سرسخت آنها در مذاکرات پروژه را برای ماهها متوقف کرد.
the hardheaded manager insisted on following the original plan.
سیاسیون سرسخت از مصالحه در مورد لایحه امتناع کردند.
they are known as hardheaded negotiators who never compromise.
او آنقدر سرسخت بود که به هیچ توصیهای درباره سرمایهگذاری گوش ندهد.
a hardheaded policy like this will only cause problems.
کمیته موضع سرسختی در مورد کاهش بودجه دارد.
the hardheaded leader refused to listen to any advice.
افراد سرسخت در صنعت از پذیرش فناوریهای جدید امتناع میورزند.
we need a hardheaded strategy to deal with this crisis.
نگرش سرسخت او کار تیمی را غیرممکن میساخت.
his hardheaded nature made it impossible to reach an agreement.
دیدگاه سرسخت مبنی بر عدم واقعیت تغییرات آب و هوایی خطرناک است.
the hardheaded decision ultimately led to financial losses.
برخی سرسختها حتی در صورت اثبات اشتباه بودن بر باورهای خود پا میفشارند.
despite all warnings, the hardheaded team continued down the wrong path.
تصمیم سرسخت مدیر هزینه مشتریان ارزشمندی را برای شرکت به همراه داشت.
the hardheaded businessman refused to change his mind about the deal.
سرسختها حاضر به تغییر موضع خود با وجود تمام شواهد نبودند.
she took a hardheaded approach to solving the problem.
او یکی از آن تاجران سرسخت است که هرگز اشتباهات خود را نمیپذیرد.
his hardheaded attitude made negotiations difficult.
رویکرد سرسخت آنها در مذاکرات پروژه را برای ماهها متوقف کرد.
the hardheaded manager insisted on following the original plan.
سیاسیون سرسخت از مصالحه در مورد لایحه امتناع کردند.
they are known as hardheaded negotiators who never compromise.
او آنقدر سرسخت بود که به هیچ توصیهای درباره سرمایهگذاری گوش ندهد.
a hardheaded policy like this will only cause problems.
کمیته موضع سرسختی در مورد کاهش بودجه دارد.
the hardheaded leader refused to listen to any advice.
افراد سرسخت در صنعت از پذیرش فناوریهای جدید امتناع میورزند.
we need a hardheaded strategy to deal with this crisis.
نگرش سرسخت او کار تیمی را غیرممکن میساخت.
his hardheaded nature made it impossible to reach an agreement.
دیدگاه سرسخت مبنی بر عدم واقعیت تغییرات آب و هوایی خطرناک است.
the hardheaded decision ultimately led to financial losses.
برخی سرسختها حتی در صورت اثبات اشتباه بودن بر باورهای خود پا میفشارند.
despite all warnings, the hardheaded team continued down the wrong path.
تصمیم سرسخت مدیر هزینه مشتریان ارزشمندی را برای شرکت به همراه داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید