hassling

[ایالات متحده]/ˈhæslɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhæslɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مداوم اذیت یا ناراحت کردن کسی

عبارات و ترکیب‌ها

hassling me

اذیت کردن من

stop hassling

متوقف کردن اذیت کردن

hassling others

اذیت کردن دیگران

hassling you

اذیت کردن شما

hassling customers

اذیت کردن مشتریان

hassling friends

اذیت کردن دوستان

hassling him

اذیت کردن او

hassling her

اذیت کردن او

hassling at work

اذیت کردن در محل کار

hassling for help

اذیت کردن برای کمک

جملات نمونه

stop hassling me about my decision.

لطفاً در مورد تصمیم من به من اذیت نکنید.

he was always hassling his friends for money.

او همیشه برای پول دوستانش را اذیت می‌کرد.

she felt like her boss was hassling her for no reason.

او احساس می‌کرد که رئیسش بدون دلیل او را اذیت می‌کند.

i don't like people who are always hassling others.

من از افرادی که همیشه دیگران را اذیت می‌کنند خوشم نمی‌آید.

they kept hassling us to finish the project early.

آنها به اصرار ما را به اتمام پروژه زودتر وادار می‌کردند.

stop hassling me; i need some time to think.

به من اذیت نکنید؛ من به کمی زمان برای فکر کردن نیاز دارم.

he was hassling the waiter for his order.

او منتظر سفارش خود از پیشخدمت می‌خواست.

my parents are always hassling me about my grades.

والدین من همیشه در مورد نمراتم به من اصرار می‌کنند.

she doesn't appreciate being hassled at work.

او از اینکه در محل کار اذیت شود قدردانی نمی‌کند.

hassling customers is not good for business.

اذیت کردن مشتریان برای کسب و کار خوب نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید