hassling me
اذیت کردن من
stop hassling
متوقف کردن اذیت کردن
hassling others
اذیت کردن دیگران
hassling you
اذیت کردن شما
hassling customers
اذیت کردن مشتریان
hassling friends
اذیت کردن دوستان
hassling him
اذیت کردن او
hassling her
اذیت کردن او
hassling at work
اذیت کردن در محل کار
hassling for help
اذیت کردن برای کمک
stop hassling me about my decision.
لطفاً در مورد تصمیم من به من اذیت نکنید.
he was always hassling his friends for money.
او همیشه برای پول دوستانش را اذیت میکرد.
she felt like her boss was hassling her for no reason.
او احساس میکرد که رئیسش بدون دلیل او را اذیت میکند.
i don't like people who are always hassling others.
من از افرادی که همیشه دیگران را اذیت میکنند خوشم نمیآید.
they kept hassling us to finish the project early.
آنها به اصرار ما را به اتمام پروژه زودتر وادار میکردند.
stop hassling me; i need some time to think.
به من اذیت نکنید؛ من به کمی زمان برای فکر کردن نیاز دارم.
he was hassling the waiter for his order.
او منتظر سفارش خود از پیشخدمت میخواست.
my parents are always hassling me about my grades.
والدین من همیشه در مورد نمراتم به من اصرار میکنند.
she doesn't appreciate being hassled at work.
او از اینکه در محل کار اذیت شود قدردانی نمیکند.
hassling customers is not good for business.
اذیت کردن مشتریان برای کسب و کار خوب نیست.
hassling me
اذیت کردن من
stop hassling
متوقف کردن اذیت کردن
hassling others
اذیت کردن دیگران
hassling you
اذیت کردن شما
hassling customers
اذیت کردن مشتریان
hassling friends
اذیت کردن دوستان
hassling him
اذیت کردن او
hassling her
اذیت کردن او
hassling at work
اذیت کردن در محل کار
hassling for help
اذیت کردن برای کمک
stop hassling me about my decision.
لطفاً در مورد تصمیم من به من اذیت نکنید.
he was always hassling his friends for money.
او همیشه برای پول دوستانش را اذیت میکرد.
she felt like her boss was hassling her for no reason.
او احساس میکرد که رئیسش بدون دلیل او را اذیت میکند.
i don't like people who are always hassling others.
من از افرادی که همیشه دیگران را اذیت میکنند خوشم نمیآید.
they kept hassling us to finish the project early.
آنها به اصرار ما را به اتمام پروژه زودتر وادار میکردند.
stop hassling me; i need some time to think.
به من اذیت نکنید؛ من به کمی زمان برای فکر کردن نیاز دارم.
he was hassling the waiter for his order.
او منتظر سفارش خود از پیشخدمت میخواست.
my parents are always hassling me about my grades.
والدین من همیشه در مورد نمراتم به من اصرار میکنند.
she doesn't appreciate being hassled at work.
او از اینکه در محل کار اذیت شود قدردانی نمیکند.
hassling customers is not good for business.
اذیت کردن مشتریان برای کسب و کار خوب نیست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید