| جمع | helpmeets |
faithful helpmeet
همسر باوفا
loving helpmeet
همسر مهربان
supportive helpmeet
همسر پشتیبان
devoted helpmeet
همسر فداکار
ideal helpmeet
همسر ایده آل
true helpmeet
همسر واقعی
helpmeet role
نقش همسر
perfect helpmeet
همسر کامل
helpmeet partner
همسر شریک
helpmeet support
حمایت همسر
she was a perfect helpmeet for him in his endeavors.
او در تمام تلاشهای او، همدم و یاور کاملی برای او بود.
they worked together as a true helpmeet in their marriage.
آنها به عنوان یک همسر و یاور واقعی در زندگی مشترک خود با هم کار کردند.
a good helpmeet can make a significant difference in your life.
یک همسر و یاور خوب میتواند تفاوت قابل توجهی در زندگی شما ایجاد کند.
he appreciated his wife's role as his helpmeet.
او از نقش همسرش به عنوان همدم و یاورش قدردانی کرد.
their partnership was built on mutual respect as helpmeets.
همکاری آنها بر اساس احترام متقابل به عنوان همسر و یاور بنا شده بود.
finding a helpmeet is essential for a fulfilling life.
پیدا کردن یک همسر و یاور برای داشتن یک زندگی رضایت بخش ضروری است.
she considered herself a devoted helpmeet to her husband.
او خود را به عنوان یک همسر و یاور فداکار برای همسرش میدانست.
being a helpmeet requires patience and understanding.
همسر و یاور بودن نیاز به صبر و درک دارد.
they supported each other as helpmeets in every challenge.
آنها به عنوان همسر و یاور در هر چالشی از یکدیگر حمایت میکردند.
his helpmeet encouraged him to pursue his dreams.
همسر و یاورش او را تشویق کرد تا به دنبال رویاهایش برود.
faithful helpmeet
همسر باوفا
loving helpmeet
همسر مهربان
supportive helpmeet
همسر پشتیبان
devoted helpmeet
همسر فداکار
ideal helpmeet
همسر ایده آل
true helpmeet
همسر واقعی
helpmeet role
نقش همسر
perfect helpmeet
همسر کامل
helpmeet partner
همسر شریک
helpmeet support
حمایت همسر
she was a perfect helpmeet for him in his endeavors.
او در تمام تلاشهای او، همدم و یاور کاملی برای او بود.
they worked together as a true helpmeet in their marriage.
آنها به عنوان یک همسر و یاور واقعی در زندگی مشترک خود با هم کار کردند.
a good helpmeet can make a significant difference in your life.
یک همسر و یاور خوب میتواند تفاوت قابل توجهی در زندگی شما ایجاد کند.
he appreciated his wife's role as his helpmeet.
او از نقش همسرش به عنوان همدم و یاورش قدردانی کرد.
their partnership was built on mutual respect as helpmeets.
همکاری آنها بر اساس احترام متقابل به عنوان همسر و یاور بنا شده بود.
finding a helpmeet is essential for a fulfilling life.
پیدا کردن یک همسر و یاور برای داشتن یک زندگی رضایت بخش ضروری است.
she considered herself a devoted helpmeet to her husband.
او خود را به عنوان یک همسر و یاور فداکار برای همسرش میدانست.
being a helpmeet requires patience and understanding.
همسر و یاور بودن نیاز به صبر و درک دارد.
they supported each other as helpmeets in every challenge.
آنها به عنوان همسر و یاور در هر چالشی از یکدیگر حمایت میکردند.
his helpmeet encouraged him to pursue his dreams.
همسر و یاورش او را تشویق کرد تا به دنبال رویاهایش برود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید